ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٨٥ - باب شصت و دوم در باره علم
اين علم شناختن نفس است و از شناخت نفس، شناخت حق تعالى حاصل مىشود.
چنان كه فرموده است كه:
قال النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله: من عرف نفسه فقد عرف ربّه
يعنى: هر كه شناخت نفس خود را، به تحقيق كه شناخته است پروردگار خود را، چرا كه هر گاه دانست، كه بدن انسان با وجود ضعف و حقارتى كه دارد، محتاج به مدبّر و متصرّف است و بىوجود مدبّر و متصرّف، كارهاى بدن متمشّى نمىشود پس خواهد دانستن كه عالم با وجود عظمت و جبروت، كه مشتمل است بر مجرّدات و مادّيات و مركّبات و بسائط و علويّات و سفليّات و هر كدام از اينها مشتمل بر اجناس متعدّده و انواع متشتّته و افراد مختلفه، و هر شخصى از آنها مشتمل بر لطايف صنع و عجايب فطرت كه راه ندارد به تفاصيل آن، مگر ذات اقدس بارى تعالى، چنان كه فرموده: قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً (كهف- ١٠٩)، البتّه و به طريق اولى بايد محتاج باشد به وجود صانع قدير مدبّر خبير. و چنان كه شخص واحد و بدن واحد، زياده از يك نفس نمىتواند داشت و تعدّد نفس در بدن واحد، موجب اختلال بدن است. عالم نيز دو مدبّر و بيشتر نمىتواند داشت و گر نه به حكم: لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا (انبياء- ٢٢)، فساد در نظام عالم علوى و سفلى، راه خواهد يافت و از نظامى كه دارد، خواهد افتاد، و چنان كه نفس علم به تصرّفات و تدبيرات خود دارد و مدبّر كاينات و خالق موجودات نيز به حكم: أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (ملك- ١٤)، نيز، به همه ذرّات عالم، بايد عالم باشد، و به كلّ ذرّات عالم، علمش محيط باشد. چنان كه فرموده: وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ (يونس- ٦١). و چنان كه نفس، نسبت او به همه اعضا و جوارح بدن يكسان است و اختصاص به مكان خاصّ و عضو خاصّ ندارد، خداوند عالم نيز نسبت او به كلّ كاينات، مساوى است و از زمان و مكان معرّى و منزّه است. و مثل: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق- ١٦)، محمول است به