ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٧٥ - باب چهل و دوم در پوشيدن چشم از ناروا
و بد، علم دارد، ميل به محرّمات و خواهش آن از دل تو سرد مىشود. چنان كه از زنى مشهور است كه در سال تنگى، تنگى بر او زور آورد. اولاد و احفادش همه از زحمت گرسنگى به تنگ آمدند. از شدّت استهلاك و اضطرار، آن زن به مردى كه تموّل و ثروت داشت، اظهار حال خود نمود. آن شخص گفت: اگر اطاعت مىكنى و به آنچه مىگويم راضى مىشوى، آنچه مىخواهى ميسّر است. زن قبول نكرد و اطفال بيتابى مىكردند. لا علاج، باز رجوع به آن شخص كرد و همان جواب شنيد، زن گفت: اطاعت مىكنم به شرط مكان خلوت، كه غير من و تو در آنجا كسى نباشد. مرد قبول كرد و او را به خانه برد و درها محكم ببست و به جانب زن ميل نمود. زن گفت: شرط من به عمل نيامد و غير من و تو، پنج كس ديگر در اينجا حاضر هستند، كه خدا باشد و دو فرشته تو، و دو فرشته من كه كاتب اعمالند.
مرد كه اين بشنيد، آتش شهوت بر او سرد شد و از آن عمل قبيح، دست بداشت و از نقد و جنس به قدر مقدور به آن زن داد و زن صالحه به او دعا كرده گفت:
خداوندا، چنان كه او از خوف تو آتش شهوت به من سرد كرد، تو آتش دنيا و آخرت به او سرد كن، و دعاى آن زن به حيّز اجابت رسيد و بعد از آن، در حدّادى كه حرفه او بود، ديگر محتاج به آلت انبر و آتش گير نشد. و به دست، كارها را از كوره بيرون مىآورد و كار مىكرد.
و العين جاسوس القلب، و بريد العقل، فغضّ بصرك عمّا لا يليق بدينك، و يكرهه قلبك، و ينكره عقلك
مىفرمايد كه: چشم، جاسوس دل است و شاطر عقل است. پس بپوش چشم خود را از هر چه لايق نيست و به دين و مذهب تو، ديدن او روا نيست و از هر چه عقل تو، ديدن او را منكر و كاره است. چرا كه حسن و قبح چيزها، عقلى است و عقل سليم حكم به قبح قبايح و حسن حسن مىكند و چنان كه به حسب شرع، ارتكاب قبايح، قبيح است. به حسب عقل نيز منكر و مكروه است.
قال النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله: غضّوا أبصاركم تروا العجائب.