ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣٦
و به خاطر گذراندن و معاينه ديدن ايستاده شدن، پيش خداوند عالم را.
لانّ في ذلك راحة من الحبس، و نجاة من العدوّ
به واسطه آنكه قصر امل و كوتاه كردن اميد، موجب خلاصى است از زندان دنيا، چنان كه طول امل، موجب زحمت و آزار است در دنيا. چرا كه هر كه طول امل دارد، هميشه در فكر است كه كجا رود و كجا بفروشد و خانه به چه شكل بسازد و زن به چه صورت در حباله خود درآرد، و در عين اين فكرها و هوسها، مدّت عمر منقضى شده و غير پشيمانى و ندامت علاج ندارد، چنان كه در كتب تواريخ و اخبار، مذكور است كه در عهد قديم بازرگانى بود بسيار متموّل و صاحب ثروت و اكثر اوقاتش مستغرق جمع مال و فكر مال، بعد از انقضاى مدّت اجلش، روزى ملك موت بر در خانه اين خواجه آمد. در خانهاش را كوفت، غلامان رفتند و در گشودند، شخص مهيبى را به نظر آوردند و گفتند: كه را مىخواهى؟ گفت: خواجه را مىخواهم. گفتند: خواجه از براى چون تو كسى بيرون نمىآيد، برو، در ببستند و رفتند. ديگر باره قايمتر از اوّل در كوفت. اين مرتبه خواجه سراها رفتند و چماقها كشيدند كه تو كيستى؟ كه اين چنين بىادبانه در ميكوبى و پاس عزّت خواجه نمىدارى؟ گفت: من ملك موتم كه به قبض روح خواجه آمدهام. ملازمان از اين حرف متأثّر شده به خدمت خواجه آمده، ماجرا به عرض وى رسانيدند، خواجه از استماع اين حرف بر خود بلرزيد. گفت: برويد و به زبان خوش بگوئيد كه: شايد اشتباه كرده باشى و به قبض روح ديگرى مامور باشى. رفتند و گفتند: گفت: نه، من غلط نمىكنم، بگوئيد آماده باشد. خبر آوردند، خواجه بيچاره غير تسليم چارهاى نديد و به جز تسليم علاجى نداشت و به صندوقهاى زر و جواهر خطاب كرد كه: من از براى شما عمر عزيز خود تلف كردم و سرمايه وجود و هستى خود باختم و به زحمت و رياضت، هر چه تمامتر شبها به روز و روزها را به شب رسانيدم. حالا چه كار من مىآئيد؟ مالها به زبان حال جواب گفتند كه: زمام اختيار ما به دست تو بود و مىتوانستى كه آخرت خود، به