ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٦
عظيمترين ذكر خود، چرا كه به او محتاجى و رجوع تو در دنيا و آخرت، به او است. و ذكر كردن تو او را موجب انجاح مطالب نشأتين تو است. و در حلّ ثانى، اعتبار التفات لازم است، چنان كه ظاهر است و مخفى نيست. و به اين معانى مذكوره، اشاره كرد به قول خود كه:
فانّه ذكرك و هو غنىّ عنك، فذكره لك اجلّ و اشهى و اتمّ من ذكرك له و اسبق
چرا كه خداوند عالم، ياد مىكند تو را به لطف و رحمت، با وجود غناى او از تو، پس ياد كردن او تو را بزرگتر و مرغوبتر است و تمامتر، يا بلندتر است «على اختلاف النّسخ» و سابقتر است از ذكر كردن تو او را، و تعبير «مضارع» به لفظ «ماضى» و ذكر كردن «ذكرك» به جاى «يذكرك»، از جهت تيقّن وقوع و عدم انفكاك او است از ذكر عبد، چنان كه دانستى. و از اين قسم تعبير در قرآن عزيز بسيار است، مثل: «إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ» (ذاريات- ٦)، «وَ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» (آل عمران- ١٣٣)، و ممكن است كه ماضى محمول به حقيقت باشد و مراد از فقره سابق و لاحق، اين باشد كه از ذكر الهى فارغ مباش، از چند وجه:
يكى- آنكه هر گاه تو ذكر او مىكنى و به ياد اويى، او نيز ياد تو مىكند و به نظر عطوفت و رأفت، نظر به تو مىكند، چنان كه معنى فقره سابق است.
دوم- آنكه او «سبحانه»، تو را ايجاد كرد در وقتى كه نبودى و تو را از «ليس» به «ايس» آورد و اقسام و انواع نعمتها به تو كرامت فرمود، با وجود اين همه نعمتهاى عظيمه و كرامتهاى جسيمه، گنجايش دارد كه به ياد او نباشى و از او غافل باشى؟! حاصل آنكه: هر گاه خداوند عالم تو را ذكر كرده باشد در وقتى كه نبودى و به نعمت وجود و حيات و روزى و ساير نعمتها، تو را مشرّف كرده باشد و بعد از وجود هم، هر گاه ذكر او كنى و به ياد او باشى، او نيز تو را ياد كند و به نظر رحمت در تو نظر كند، ظلم باشد كه با وجود اين همه، بازگشت به او و احتياج به او، به ياد او نباشى و لمحهاى از او غافل باشى و فرمان او نبرى.