ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٤٧ - باب نودم در بلاء
بسيار، و زن او رحمه بنت افرائيم بن يوسف عليه السّلام بود و از او هفت پسر و هفت دختر داشت و در حسن خلق به مرتبه كمال بود و در عفّت و صلاحيّت و تقوى و خيرات و مبرّات، از همه در پيش بود، و بر درويشان به غايت مشفق و مهربان بود. و در مدّت هشتاد سال و به قولى هفتاد، در فراخى نعمت و طيب معيشت و صحّت بدن بسر برده بود. امّا در مدّت عمر خود شب و روز، به طاعت گذرانده بود و مراسم طاعات كما ينبغى بجا آورده و اصلا قصور و فتور در وظايف عبادات او، راه نيافته بود.
روزى جبرئيل امين عليه السّلام نزد وى آمد و گفت: اى ايّوب، مدّتى شد كه در نعمت مىگذرانى، حال حكم شده كه حال تو منقلب گردد و نعمت به محنت مبدّل گردد، و توانگرى به درويشى و تندرستى به بيمارى بدل شود. ايّوب بفرمود چون رضاى دوست چنين است باكى نيست.
و در بعضى روايات آمده كه: ابليس لعين هر چند خواست كه ايّوب را وسوسه كند و نوعى كند كه در وظايف طاعات او، خللى پديد آيد، نتوانست. گفت: بار خدايا، امروز تو را در زمين عابدتر و شاكرتر از ايّوب نيست، گمان من آن است كه در عافيت و سعت عيش است، چه مال بسيار و فرزندان بزرگوار دارد. اگر او را به انتزاع اموال و اولاد، مبتلا سازى از تو برگردد و طريق كفران نعمت پيش آرد.
حق تعالى فرمود: چنين نيست كه تو مىگوئى، او مرا بندهاى است پسنديده، اگر هزار باره در كوره ابتلايش بگدازيم بر محكّ اعتبار تمام عيار آيد.
پس حق سبحانه و تعالى، به جهت آنكه بر ابليس و ساير عالميان واضح شود كه ايّوب بنده صادق الاخلاص است و محبّ خالص است و از مخصوصان درگاه و مقرّبان بارگاه است، وى را بوته تير امتحان و ابتلا نهاد و جبرئيل عليه السّلام را فرستاد تا وى را خبر داد كه حالى نوبت بليّت است و تبديل نعمت به محنت.
ايّوب توكّل بر حضرت عزّت كرده و رضا به قضا داده، منتظر بلا بود. تا روزى نماز بامداد گزارده بود و پشت به محراب نبوّت باز داده حاضران مجلس را موعظه مىفرمود كه ناگاه فريادى از در مسجد بر آمد، نگاه كردند مهتر شبانان از در،