ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ١١
«عارف» به اصطلاح حكما كسى است كه، كامل كرده باشد نفس خود را به حسب قوّت نظريّه، و علم به حقايق اشياء، به قدر مقدور بهم رسانيده باشد و از صفات رذيله و اعتقادات خبيثه، مخلّى و به اعتقادات حقّه و كمالات ستوده، محلّى باشد.
و «عامل» كسى است كه با وجود علم به حقايق اشياء به قدر مقدور، كامل كرده باشد نفس را به حسب قوّت عمليّه، و به مأمورات ممتثل و از منهيّات مجتنب باشد.
و به واسطه امتثال و اجتناب مذكورين، به نتيجه قوّت عملى كه حصول علوم مصون از شكوك و شبهات است، فائز گشته و به اصطلاح صوفيّه و ارباب ذوق، «عارف» كسى است كه با وجود كمال قوّت نظريّه و علم به حقايق اشياء و كمال قوّت عمليّه، جميع حواسّ و قوى و اعضا و جوارح او، متوجّه حضرت بارى «عزّ اسمه»، باشد، غير او نبيند و غير او نگويد و غير او نشنود، و فناى في اللَّه، از لوازم اين مرتبه، بلكه عين اين مرتبه است، و محمول به اين مرتبه است كلام حضرت بارى «عزّ اسمه»، كه فرموده:
«ما تقرّب العبد إلىّ إلّا بالنّوافل، فاحبّه، فاذا احببته كنت سمعه الّذى به يسمع، و بصره الّذى به يبصر، و رجله الّذى بها يمشى».
، يعنى:
نزديك نمىشود بنده به سوى من، كه خداوندم، مگر به جا آوردن اعمال سنّتى و هر گاه سنّتىها را به جا آورد، پس به شرف دوستى من مشرّف مىشود و محبوب من مىشود و هر گاه محبوب من شد و به قيد محبّت من در آمد، مىگردم من اعضا و جوارح او، يعنى: ديگر غير من نمىبيند و غير من نمىشنود و غير من نمىخواهد و به غير من، ميل نمىكند. مشهور است كه دو نفر با هم حسابى در ميان داشتهاند و در تنقيح حساب خود، به معاونى محتاج بودهاند. يكى از عرفا به ايشان مىرسد و به حسب استدعاى ايشان، معيّن ايشان مىشود و ايشان هر چند مراتب عدد به او عرض مىكردند، او غير يكى نمىگفت گفتند: اى مرد بگو تو ديوانهاى؟! كه ما هر چند مراتب متعدّده به تو مىخوانيم، غير يكى نمىگوئى و از يكى نمىگذرى؟
گفت: چه كنم غير يكى نمىدانم و جز يكى به خاطرم نمىگذرد. و وجه تخصيص حضرت عزّت، قرب خود را در اين حديث شريف به نوافل آن است كه، اخلاص كه مناط اعتبار عبادات است، در عمل سنّتى بيشتر است، چرا كه بنده در امتثال