ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٤٠ - باب هشتاد و هشتم در خوف و رجاء
خواهش خود بردارد و آنچه مولاى حقيقى در باره او تقدير و قسمت كرده، راضى شود. و هر كه به مرتبه رضا رسيد و به كرده و داده خدا راضى شد، بلا شكّ چنين كسى مرضىّ خدا است و خدا از او راضى است، و جميع معانى بندگى در معنى رضا جمع است. يعنى: هر كه به مرتبه رضا رسيد، به جميع مراتب بندگى رسيده است.
سمعت ابى محمّدا الباقر عليه السّلام يقول: تعلّق القلب بالموجود شرك، و بالمفقود كفر
حضرت صادق عليه السّلام مىفرمايد كه: از پدر خود امام محمّد باقر عليه السّلام شنيدم كه گفت: دل بستن و علاقه داشتن به هر موجود، شرك است، و علاقه بر مفقود، كفر.
چون موجود شائبه تركيب دارد، چرا كه معنى موجود، ذاتى است صاحب وجود، و از واجب الوجود انحاى تركيب منتفى است. پس مراد از «موجود» ممكن موجود است و راست است كه علاقه به هر ممكن، به منزله شرك است، و فقره ثانيه، دليل فقره اولى است. يعنى: چون هر موجود ممكن به مقتضاى: كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (قصص- ٨٨)، در حكم عدم است، پس علاقه به موجود، به معدوم است و علاقه به معدوم، كفر است. پس علاقه به موجود كفر است، و چون موجود بما هو موجود شائبهى وجود دارد، اگر امكان نباشد موصوف به وجوب مىتواند، بود به خلاف مفقود معدوم، كه چون وجود ندارد، امكان وجوب ندارد.
پس علاقه به او از اين حيثيّت كه معدوم است، امكان كفر دارد و بس.
چرا كه كفر، انكار مبدأ است مطلقا، و شرك، اعتقاد به وجود مبدأ است با وجود شريك، هر چند كه شرك را هم به اعتبار اشتمال بر معنى كفر، كفرش توان گفت. و به واسطه اشعار بر فرق مذكور، اطلاق «شرك» كرد بر اوّل، و «كفر» بر ثانى.
و چون دانستى كه حقيقت «رضا» راضى بودن از حضرت پروردگار است و بر كرده او گردن تسليم نهادن، پس معلوم شد كه هر كه علاقه و تعلّق به غير خدا