ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٦٤ - باب سى و نهم در بيان وسوسه
و نشان، حضرت ربوبيّت جلّت عظمته، او را حيات بخشيد و پس از كرى او را شنوا گردانيد، و بعد از كورى بينائى عنايت فرمود، و پس از گنگى گويائى، و بعد از ضعف قوّت، و همچنين بعد از ضلالت به درجه هدايت رسانيد، تا به يقين شناساى انعام حضرت صمديّت گردد، و رعايت آداب عبوديّت بر خود واجب داند، و رذيله كبر و عجب بر خود راه ندهد، و جور و ستم به زيردستان نپسندد، و تحقيق كند كه عزّ و ثنا و دوام و بقا، جز جناب كبريائى را نمىشايد، و با اين همه نقصان و خساست و ضعف و حقارت، اگر در حال حيات، امور معيشت بدو مفوّض بودى، يا در ادامت وجود خود، اختيارى داشتى، عجب و طغيان او را هم وجهى بودى.
ليكن شحنه غيرت، زمام اختيار به دست او نداد، و مفتاح مراد، در قبضه همّت او ننهاد، بلكه وجود او را هدف سهام بليّات و مقهور تصاريف حوادث و آفات گردانيد و امراض هايله و اسقام مهلكه و طبايع متضادّه را بر او گماشت. نه او را بر جذب نفع و دفع ضرّ قدرتى، و نه در كسب خير و منع شرّ، قوّتى. عقل او را بيم اختلاس در هر زمانى، و روح او را خوف اختطاف در هر آنى، در حال صحّت، اسير نفس و هوا، و در وقت مرض، بسته آلام و غنا، اين اوسط حال آدمى.
و امّا آخر حال او آن است كه حقّ «جلّ و علا» اشارت به او نموده كه: ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ. ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ (عبس- ٢٢، ٢١)، يعنى: بعد از انقضاى مدّت حيات، جميع قواى ظاهره و باطنه كه نزد او وديعت بوده، از او بازستاند، و او را به حال اوّلى جمادى راجع نموده، جيفه كريه او را به ظلمت خاك بپوشاند، و آن بدنى كه به انواع ناز و نعمت مىپرورده، طعمه مار و مور گرداند و جسم نازك او در ظلمت حبس طبقات خاك اسير ماند، و دست روزگار جناح همّت او را به ساحل فنا بند گرداند، و چندين هزار دهور و اعصار و قرون بيشمار، بر خاك او بگذرد، كه كسى نام او در دفتر وجود نخواند، بلكه هيچ كس از موجودات، اثرى از نام و نشان او نداند، و كاشكى حاكم مشيّت، او را در اين نيستى بگذاشتى، و قاضى عدل، او را در معرض سؤال نداشتى، و ملائكه غلاظ شداد، بر او نگماشتى، و خطاب قهر زبانه دوزخ نشنيدى، و احمال اثقال سلاسل و اغلال نكشيدى، و