پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٩ - ١ چرا رؤيت خداوند محال است؟
در حالى كه واجب الوجود نه جزء دارد، و نه تغيير و دگرگونى مىپذيرد. نه در معرض حوادث است، و نه چيزى بر او عارض مىگردد، تمام اينها از صفات ممكنات است.
بعضى از طرفداران امكان رؤيت خدا در برابر اين استدلال گفتهاند، هيچ دليلى داريم كه رؤيت با چشم مخصوص اجسام است! چه مانعى دارد كه غير امور مادى نيز با چشم ديده شود؟ مخصوصاً اگر ديد چشم دگرگون گردد و در سطحى بالاتر از سطح امروز قرار گيرد!
بطلان اين سخن واضح است، زيرا رؤيت با چشم جنبه مادى دارد، و اين امر مادى حتماً تعلّق به امور مادى مىگيرد، و معقول نيست كه انسان با ابزار مادى ماوراء ماده را ببيند.
علامه طباطبايى در تفسير الميزان در اين زمينه چنين مىگويد: «رؤيت با چشم خواه به همين كيفيتى باشد كه امروز است، و يا تحول به شكل ديگرى پيدا كند به هر حال يك امر مادى و طبيعى است كه با اندازه و شكل و رنگ و نور سر و كار دارد، و اينها همه امورى مادى و طبيعى هستند، و محال است به ذات پاك پروردگار چه در دنيا و چه در آخرت ارتباطى پيدا كند». [١]
از اين گذشته آيات قرآن با صراحت مىفرمايد: هيچ چيز همانند خدا نيست لَيْسَ كَمِثْلِهِ شئْىٌ [٢] «هيچ چيز مثل خدا نيست» بنابراين او نه شباهتى به اجسام دارد، و نه يك امر مادى و قابل مشاهده است، نه زمانى براى او تصوّر مىشود نه
[١]. الميزان، جلد ٨، صفحئ ٢٦٩.
[٢]. سوره شوروى، آيه ١١.