پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٠ - صفات فعل
استعمال آن به دست مىآيد، بيست و هفت معنا ذكر كرده. [١]
در «نهايه ابن اثير» نيز شانزده معناى از اين معانى ذكر شده است.
و در عبارتى تصريح مىكند كه مولى به معناى ولى است، و در اين زمينه اشاره به قول عمر در برابر على عليه السلام مىكند كه گفت: «اصبحت مولى كل مؤمن»: «تو ولى و سرپرست هر مؤمنى شدهاى».
سپس مىافزايد: بعضى گفتهاند: علّت اين امر آن بود كه «اسامه» به على عليه السلام گفت: تو مولاى من نيستى! مولاى من رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است، پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخن را شنيد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلىٌّ مَوْلاهُ»: «هركس من مولاى اويم على مولاى او است». [٢]
از آنچه گفتيم معناى والى كه اسم فاعل از همين ماده است نيز روشن مىشود.
بنابراين خداوند هم ولى است و هم مولى و هم والى او سرپرست و صاحب اختيار و حاكم و ناصر ما است، و همچنين نسبت به تمام جهان هستى و همه موجودات عالم.
واژه «حافِظْ» از ماده حفظ معناى مشهور و روشنى دارد، و آن نگاهدارى است، و به گفته مقاييس اللّغه به معناى مراعات و مراقبت كردن از چيزى است، و به همين جهت به حالت غضب، حفيظه گفته مىشود، زيرا اين حالت ايجاب مىكند كه انسان، بيشتر مراقبت از خود نمايد.
[١]. رب، عمو و عموزاده، فرزند، فرزند خواهر، آزاد كننده برده، آزاد شده، برده، مالك، تابع، كسى كه موره انعام قرار گرفته، شريك، هم پيمان، صاحب، همسايه، مهمان، داماد، نزديك، نعمت دهنده، عقيد، ولى، اولى، آقا، دوست، ناصر، متصرف و، سرپرست در امور (الغدير، جلد ١، صفحه ٣٦٢).
[٢]. نهاية ابن اثير، جلد ٥، صفحه ٢٢٨، ماده ولى.