پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٤ - ٢ ازلى و ابدى بودن او در روايات اسلامى
پايان.
و اينكه بعضى از كوته فكران گفتهاند: ممكن است ذاتى را تصوّر كنيم كه زمانى واجب الوجود و زمان ديگر غير واجب الوجود باشد، سخنى است بسيار سست و بىپايه و نشان مىدهد كه معناى واجب الوجود را به درستى درك نكردهاند، زيرا همانگونه كه گفته شد واجب الوجود عين هستى است چگونه ممكن است هستى از خودش جدا گردد؟!
همچنين سخنى كه از بعضى از اشاعره نقل شده كه وصف بقاء و ابديّت را زائد بر ذات او دانستهاند نشان مىدهد كه آنها نيز در معنا و مفهوم واجب لوجود دقّت نكردهاند.
٢. ازلى و ابدى بودن او در روايات اسلامى
در نهجالبلاغه در خطبههاى زيادى بر اين معنا تأكيد شده است به عنوان نمونه:
در خطبه ١٦٣ مىخوانيم: «لَيْسَ لأِوَّلِيَّتِهِ ابْتِداءٌ وَ لا لأِزَلِيَّتِهِ انْقِضاءٌ»: «براى اوليّت او آغاز، و براى ازليّتش پايانى نيست»
و در خطبه ١٨٥ آمده است: «مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوْثِ الأَشْياءِ عَلى أَزَلِيَّتِهِ»: «با حدوث موجودات ازليّت خود را آشكار ساخته»
و نيز در همين خطبه مىخوانيم: «واحِدٌ لا بِعَدَدٍ، وَ دائمٌ لا بِأَمَدٍ»: «يگانه است