ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥١ - ٣ - تعليقات استدراكي ١ - راجع به ١٧١ قطع يد سارق ١٨٧ ٢ - راجع بمسئله ١٧١ تيمّم ١٨٧ ٣ - راجع بمسئله ١٧١ لعان ١٨٧ ٤ - راجع بمسئله ١٧١ قسامه ١٨٧ ٥ - كلام ابن رشد در ١٧١ قسامه ١٨٧ ٦ - مباحثه ابن عوف و عثمان و استناد عثمان به ١٧١ رأى ١٨٧ ٧ - عمل ابن عوف و ابن مسعود بر خلاف حكم فقهي ٨ - سند خريداري پيغمبر ( ص ) سلمان فارسي را ٩ - عهدنامه پيغمبر ( ص ) براي برادرزاده و اقرباء سلمان فارسي ١٠ - سه گونه بودن تصرّفات نبيّ ١١ - منشأ اختلافات فقيهان ، به نظر ابن قيّم ١٢ - مسئله ١٧١ غسل ١٨٧
و مىگويى پس با وى به همان چهار ركعت نماز خواهم خواند ! ! » اين آراء سه گانه آن هم از خليفه و دو تن از بزرگترين صحابه ، آن هم با آن طرز استدلال ، از نظر فقهى و طرز تفكر دينى بسيار قابل توجّه و در خور تأمّل است .
٦ - در صفحه ٧٧٤ در پايان بحث از عمل به « رأى » اين عبارت را يادداشت كردهام :
« در تاريخ بغداد تأليف حافظ ابو بكر احمد بن على ، خطيب بغدادى ( متوفى به سال ٤٦٣ ه . ق ) در طىّ ترجمهء اسحاق بن نجيح ملطى به اسناد از نافع از ابن عمر آورده شده كه گفته است : قال رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم :
« من قال فى ديننا برأيه فأقتلوه » ، كسى كه در دين اسلام چيزى را از « رأى » خود بگويد وى را بكشيد » .
٧ - در صفحه ٤٩٢ ( ذيل بيان عظمت مقام اسلام ) يادداشتى چنين نوشتهام :
« در كتاب « مجمل التّواريخ و القصص » كه مؤلَّف آن ، تاريخ را تا سال پانصد و بيست ( ٥٢٠ ) ، كه شايد عمر او در آن سال به پايان آمده ، نوشته ، و ظاهرا اهل اسدآباد همدان بوده و از نسخهء منحصر به فرد آن كتاب ، كه در پاريس است ، عكس بردارى شده و به تصحيح محمد تقى بهار ( ملك الشعراء ) در تهران به چاپ رسيده چنين آورده شده است .
« فصل : اندر حوادث بعد از هجرت - السّنة الاولى :
« اندر اين سال اوّل از هجرت ، پيغامبر عليه السّلام سلمان فارسى را بخريد و من شرح آن بگويم تا تكرارى نبايد كرد .
« چنين خواندهام در تأليف حمزة بن الحسن ، خداوند تاريخ ، كه گويند :
« سلمان به اصل از اصفهان بوده ، از ديه جيان ( جى ) و نام او ماهبذ بن بدخشان بن آذرجشنس [١] بن مرد سالار بود و نسب او تا به منوچهر ملك عجم بكشد پس از
[١] مصحح ، اين كلمه را معرب « آذر گشسب » دانسته .