ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢١٦ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
حجر انّه ممّن يقيم الصّلاة و يؤتى الزّكاة و يديم الحجّ و العمرة و يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر ، حرام الدّم و المال ، فإن شئت فاقتله و ان شئت فدعه [١] . و السّلام » مصحّح كتاب « الكامل » كه از او بعنوان « المورّخ الكبير ، فضيلة الاستاذ ، الشّيخ عبد الوهّاب النّجار المدرّس به قسم التخصّص فى الازهر » ياد شده ، بر قضيّهء حجر دو پاورقى نوشته كه در نخستين آنها مكاتبات زياد و معاويه را بنقل از طبرى آورده و در دوم آنها اين مضمون را نوشته است :
« همانا نامهء شريح بن هانى به معاويه دائر به برائت خود از شهادت ، شايستهء آن بود كه معاويه را از كشتن اين كسانى كه آنان را كشت باز دارد و مانع گردد و اقتضاء داشت كه در شهادت ديگران شك و ترديد به ميان آيد و ترديد به همرسد كه آن شهادتها به اختيار و ارادهء شهود و بى تأثير زياد نوشته شده باشد ليكن معاويه و يارانش دين و عدل را وسيلهء سياست خود قرار داده بودند و هر گاه آن دو را در راه سياست بهره مىبود از آنها استفاده و بر آنها تحريض مىكردند و هر گاه با سياست دنياى ايشان معارضه و مخالفتى از آنها ديده مىشد لغو و بيهوده بشمار مىرفت و اعتماد و اتّكايى بر آن دو نمىبود » باز در ذيل قضيهء كريم بن عفيف خثعمى ، كه از ياران حجر بود و زياد او را نيز به نزد معاويه فرستاد و او معاويه را از خدا بيم داده و نصيحت كرده و از جمله چنين گفته است :
« الله ، الله ، يا معاوية فإنّك منقول من هذه الدّار الزّائلة إلى الدّار الآخرة .
[١] محدث قمى ، در « نفس المهموم » چنين آورده است : و فى كتاب مولانا الحسين ( ع ) إلى معاوية : « ألست القاتل حجر بن عدى اخا كندة ، و المصلين العابدين ، الذين كانوا ينكرون الظلم و يستعظمون البدع و لا يخافون فى اللَّه لومة لائم . ثم قتلتهم ظلما و عدوانا من بعد ما كنت اعطيتهم الايمان المغلظة و المواثيق المؤكدة »