ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٦٧١ - ٦ - توجيه ابن خلدون ، توجّه مردم مغرب را بمذهب مالك
مذاهب متروك و مهجور گشت و اين امر بدان پايه رسيد كه نظر در كتاب خدا و حديث رسول ( ص ) فراموش گرديد و توجّه بدين دو بسيار كم شد [١] تا اين كه دولت ايشان از ميان رفت و در اوائل قرن ششم حكومت « موحّدان » بر كشور حكمروا گرديد خليفهء ايشان راه و روش عبد المؤمن بن على را پيش گرفت و شيوهء او را پيرو شد پس مردم را در مغرب بر مذهب مالك در فروع و بر مذهب ابو الحسن اشعرى در اصول وادار و مجتمع ساخت [٢] و قصد او و پسرش يوسف در باطن آن بوده كه مذهب مالك را از ميان ببرد و مردم را بر عمل به ظاهر قرآن و حديث وادار كند ليكن بدين مقصود نرسيدند و انجام دادن اين كار را از عهده برنيامدند [٣] تا نوبهء سلطنت به نوه اش يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن رسيد وى بمذهب « ظاهريّه » تظاهر كرد و از مذهب مالك برگشت از اين رو در زمان او كار مذهب « ظاهريّه » بالا گرفت . در مغرب گروهى زياد اين مذهب را داشتند كه رئيس و امام ايشان ابن حزم بود و ايشان از وى پيروى مىكردند و بدين مناسبت آنان را « حزميّه » مىخواندند ، ليكن مالكيان بر ايشان مستولى بودند تا اين كه در زمان يعقوب ، ظاهر و در بلاد منتشر گرديدند . يعقوب در اواخر ايام خود به شافعيّه مائل شد و بر بعضى از شهرها از شافعيّه قاضى گماشت [٤] .
مرّاكشى در كتاب « المعجب » چنين گفته است :
« و در ايّام يعقوب ، علم فروع ، انقطاع يافت و فقهاء از وى ترسان بودند و دستور داد كه از كتب مذهب ، حديث پيغمبر و آيات قرآن را بردارند و آنگاه آن كتب را بسوزانند بسيارى از اين كتب مانند « مدوّنهء » سحنون و كتاب يونس و نوادر ابن ابى زيد و مختصرش و « تهذيب » براذعى و « واضحهء » ابن حبيب و نظائر اينها بدين سرنوشت دچار و سوخته شد . من خود هنگامى كه در شهر فاس بودم ديدم بارها
[١] « از « المعجب » تأليف مراكشى » ( مؤلف )
[٢] « از « الكامل » ابن اثير » ( مؤلف )
[٣] « از « المعجب » مراكشى » ( مؤلف )
[٤] « از « الكامل » ابن اثير » ( مؤلف )