ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤١٨ - ٣ - عكرمه راي خوارجرا داشته است
< فهرس الموضوعات > ٦ - نشستن در مسجد براي تدريس و فتوى < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٧ - نصائح عطاء به عبد الملك مروان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٨ - عطاء پس از مرگ ابن عباس بجاي او در مسجد الحرام مينشسته و فتوى ميداده است < / فهرس الموضوعات > نشسته بود و مردم به دورش حلقه زده بودند » .
ممقانى ، عطاء را مولى ابن عباس و راوى از او دانسته و از رجال شيخ نقل كرده كه عطاء را در عداد اصحاب على ( ع ) آورده است .
محى الدين در كتاب « محاضرة الابرار و مسامرة الاخيار » به اسناد از اصمعى چنين افاده كرده است :
« هنگامى كه عبد الملك در زمان خلافت خود ، به مكَّه بود روزى عطاء بر وى درآمد . عبد الملك بر تخت نشسته بود و بزرگان از هر قوم و قبيله در پيرامن تخت او بودند . چون عطاء را ديد به پا برخاست و او را بر تخت خود نشاند و جلو او نشست و گفت : اى ابو محمد ترا چه حاجتى است ؟ عطاء گفت :
« اى امير در حرم خدا از خدا و رسول بترس و آنجا را عمارت كن و از خدا در بارهء فرزندان مهاجران و انصار بپرهيز چه تو به واسطهء ايشان اين مقام را يافته و بر اين تخت نشستهاى . و خدا را نسبت به مرزداران در نظر دار چه اين مجاهدان و سربازان ، اسلام را حصار و مسلمانان را نگهبانان و پاسدارانند . و از كارها و اوضاع و احوال مسلمين خبر گير و بازرسى كن چه تنها تو ، مسئول هستى . و در حق كسانى ( ارباب حاجات ) كه جلو در خانه ات ايستاده و حاجت دارند خدا را ببين و از او بترس و از ايشان غافل مباش و در را بر وى آنان مبند و بكارهاشان رسيدگى فرما .
« عبد الملك گفت : چنين مىكنم .
« پس عطاء برخاست كه برود عبد الملك او را گرفت و گفت : اى ابو محمد تو حاجات ديگران را خواستى و گفتى و ما پذيرفتيم . حاجت خود را برگو كه چيست ؟
« عطاء گفت : مرا به مخلوقى حاجتى نيست .
« اين بگفت و از تخت به زير آمد و از نزد عبد الملك بيرون شد . عبد الملك گفت : سوگند به جان پدرم كه اينست شرف و اينست بزرگى و سرورى » ابو نعيم در « حليه » پس از اين كه عطاء را به عبارت « و منهم فقيه الحرم