ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٩ - ٢ - زنان صحابيه ١ - فاطمه زهرا ( ع ) ١ - عصمت فاطمه ٢ - قضيه فدك ٣ - مباحث فقهي مسئله فدك ٤ - خطبه فدك ٥ - سهم ذى القربى ٦ - احتجاج فقهي فاطمه بر سهم ذى القربى
اكنون مىتوانى مرا از گفتهء پدرت آگاه سازى ؟ گفت : امّا گريهام از آن روى بود كه پدرم گفت : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت و امسال اين كار را دو بار انجام داد . و اين نيست مگر اين كه مرا اجل نزديك شده است پس من از شنيدن اين سخن به گريه افتادم و او گفت : « اتّقى الله و اصبرى فإنّي انا نعم السّلف لك » از آن پس گفت : اى فاطمه آيا خرسندى كه سيّدهء زنان جهان يا زنان اين امّت باشى ؟ پس من خنديدم » .
باز ابو نعيم ( به طرقى متعدّد ) از پيغمبر ( ص ) حديث كرده كه :
« انّما فاطمة بضعة منّي يريبنى ما ارابها و يؤذينى ما آذاها » ( همانا دخترم پارهاى است از تن من هر چه او را به فزع و اضطراب آورد مرا چنان مىكند و آن چه وى را آزار دهد مرا رنج و آزار مىدهد ) .
باز همو ( به طرقى متعدّد نيز ) حديثى بدين مفاد آورده است :
« پيغمبر ( ص ) ياران را پرسيده است « ما خير للنّساء ؟ » خير زنان در چيست ؟
على هم همين را از فاطمه پرسيده فاطمه پاسخ داده است : « خير لهنّ . . .
الرّجال و لا يرونهنّ » .
و هم ، به اسناد ، از على ( ع ) روايت كرده است ( مضمون ) :
« فاطمه دختر پيغمبر ( ص ) و گراميترين افراد خانواده نزد آن حضرت و مرا همسر بود با اين همه به قدرى دستاس گرداند كه اثرش در دست وى نمايان گرديد .
آن اندازه با مشك ، آب كشيد كه بر وى اثر گذاشت ، بحدّى جارو كشيد كه جامه هايش تيره شد . » و باز بروايتى ديگر ، به اسناد ، از على ( ع ) كه گفت :
« فاطمه حامله بود و نان پختن او را آزار مىداد و ناراحت مىداشت نزد پدر رفت و از او خادمى درخواست . پيغمبر گفت : روا نيست كه من اهل صفّه را بگذارم از