ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٨٧٠ - ٣ - از طبقه سيّم قاضي أبو حامد مروروذي ، قفّال مروزي و ٤ - از طبقه چهارم قاضي أبو محمّد اصطخري ، أبو حامد اسفرايني و ٥ - از طبقه پنجم قاضي أبو الحسن بندنيجي و قاضي أبو العباس أبيوردي و عده ديگر كه از شاگردان أبو حامد اسفرايني و برخي از استادان أبو اسحق شيرازي بوده اند
اديب ، شاعر ، مترسّل و كريم بوده و بعد از داركى در بغداد تدريس كرده و به سال سيصد و نود و هشت ( ٣٩٨ ) وفات يافته است .
و ابو حامد احمد بن طاهر اسفرايينى كه به سال سيصد و چهل و چهار ( ٣٤٤ ) متولد شده و در سال چهار صد و شش ( ٤٠٦ ) وفات يافته است . رياست دين و دنيا در بغداد بوى منتهى شده . او بر كتاب مزنى ، تعليقاتى زده و او را بر كتب اصول فقه تعليقاتى است . و اصحاب او همهء روى زمين را گرفتهاند . در مجلس درس وى سيصد تن از موافقان مذهب جمع مىشدهاند و موافق و مخالف بر فضل وجود فقاهت و حسن منظر ، و نطاقت علم او اتفاق داشتهاند .
ابو اسحاق شيرازى گفته است : قاضى ابو عبد الله صيمرى را كه در زمان خود امام اصحاب ابو حنيفه بود گفتم : آيا از شيخ ابو حامد كسى را در مناظره قويتر ديدهاى ؟
گفت : از وى و از ابو الحسن خرزى داودى تواناتر در مناظره نديدهام .
باز همو از « رئيس الرؤساء و شرف الوزراء و جمال الورى ابو القاسم على بن حسن » آورده كه او از ابو الحسين بغدادى معروف به قدورى كه در عصر خود امام اصحاب ابو حنيفه بوده و او ابو حامد را عظيم مىشمرده و بر همه كس برترى مىداده حكايت كرده كه گفته است :
« الشيخ ابو حامد عندى افقه و انظر من الشّافعي رضى الله تعالى عنها » رئيس الرؤساء گفته است : من چون اين سخن از قدورى شنيدم از اين گفته بر وى خشمناك شدم .
و ابو طالب زهرى معروف به ابن حمامه بغدادى كه نزد داركى فقه آموخته و كتبى نيكو در « مناسك » پرداخته است .
و ابو عبد الله رملى [١] كه از اصحاب داركى و فقيهى دين دار و صالح بوده و جز
[١] بفتح راء ، و سكون ميم و در آخر آن لام . ابن اثير پس از اين ضبط آن را به چند چيز نسبت دانسته نخست رمله كه شهرى از شهرستانهاى فلسطين شام است . دوم نسبت به محلهاى در سرخس كه رمله خوانده مىشود . سيم نسبت به زنى به نام رمله دختر شيبه كه بوى نسبت يافته است محمد بن عبد الرحمن بن ابو زناد عبد اللَّه بن ذكوان رملى كه از بيشتر از مشايخ پدر خود از قبيل شريك بن عبد اللَّه بن ابى نمر ، روايت دارد . چهارم نسبت به رمله دختر عثمان بن عفان »