ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٨١٠ - ٢٠ - طبقات أصحاب مذاهب ياد شده أصحاب أبو حنيفه ( ٧ طبقه ) ١ - از طبقه يكم قاضي أبو يوسف ، شيباني و زُفَر
گفته است : السّلام عليكم و خود را مانند كسى كه مفلوج است به زمين افكنده هارون فرموده است : اين پير را ببريد كه نيروى اين كار در او نيست وكيع هم انگشت بر چشم خود نهاده و گفته است : يا امير المؤمنين به خدا سوگند سالى است كه من به اين ( انگشت خود را اراده كرد ) نمىبينم او را نيز معاف داشته حفص بن غياث گفته است : اگر نبود زيادت بدهكارى و بسيارى اهل و عيال نمىپذيرفتم .
مردى نزد حفص رفته و از مسائل قضاء از او پرسيده حفص او را گفته است :
شايد اراده دارى قاضى شوى پس بدان كه آدمى انگشت خود را به چشم خويش فرو كند تا آن را بيرون آورد و به دور اندازد برايش بهتر است تا به كار قضاء پردازد .
روزى در مجلس قضاء بوده كه خليفه او را خواسته است گفته است : من اجير مردم هستم و كار ايشان را مىكنم تا كار اصحاب دعوى تمام شود و فراغ حاصل آيد من به نزد خليفه خواهم آمد و نرفت تا مراجعان و ارباب دعوى متفرق شدند .
عبيد بن غنام بن حفص ( نوهء حفص ) گفته است : حفص پانزده روز مريض شده بود مرا صد درهم داد و گفت : اين را ببر و به عامل بده و بگو اين روز ( حقوق ) پانزده روز است كه من در آن پانزده روز ميان مسلمين حكمى نكردهام پس حقى در آن ندارم ! و از بيت المال است :
مردى از مردم خراسان چند شتر به سى هزار درهم به مرزبان مجوسى پيشكار امّ جعفر ( زبيده زن هارون ) فروخت مرزبان در پرداخت وجه مسامحه و مماطله مىكرد اين مماطله به درازا كشيد مرد خراسانى نزد يكى از اصحاب حفص رفت و واقعه را به او گفت و نظر از او خواست آن شخص گفت : به نزد مرزبان برو و بگو مىخواهم به خراسان بروم هزار درهم از طلب را اكنون بده باقى مانده را بعد به تو حواله خواهم كرد اگر پذيرفت و پرداخت بيا به نزد من تا باز رهنماييت كنم . آن مرد رفت و گفت و مرزبان هم پذيرفت و هزار درهم به او داد پس مرد خراسانى برگشت و قضيه را به آن شخص باز گفت .
آن شخص دستور داد كه نزد مرزبان برگرد و او را بگو : فردا كه سوار مىشوى