ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٩٨ - ٢٠ - طبقات أصحاب مذاهب ياد شده أصحاب أبو حنيفه ( ٧ طبقه ) ١ - از طبقه يكم قاضي أبو يوسف ، شيباني و زُفَر
زيرا چنان نيست كه هر روز براى ما چنين چيزى ساخته شود . گفتم : يا امير المؤمنين مگر اين چيست ؟ گفت : اين فالوده است با روغن پسته . من خنديدم . گفت : چرا خنديدى ؟ قضيه كودكى خودم را از آغاز تا انجام و گفته ابو حنيفه را ، به مادرم برايش بازگو كردم . تعجب كرد و گفت : به جانم سوگند علم ، آدمى را بالا مىبرد و در دنيا و آخرت او را سود مىدهد » .
باز به اسناد آورده كه محمد بن عماره گفته است :
« روزى ابو يوسف و زفر را نزد ابو حنيفه ديدم كه مسألهاى را عنوان و طرح كرده بودند و از هنگام بر آمدن خورشيد تا هنگام ظهر مباحثه داشتند و چون ابو حنيفه به سود يكى حكم مىكرد ديگرى دليل و حجّت از وى مىخواست و او حجّت مىآورد تا اين كه اذان ظهر بلند شد ابو حنيفه جانب ابو يوسف را گرفت و حقرا به جانب او داد و دست بر ران زفر نهاد و گفت : لا تطمعنّ فى الرّياسة بأرض يكون هذا بها . » و به اسناد از اسماعيل پسر حمّاد بن ابو حنيفه چنين آورده كه گفته است :
« اصحاب ما ، سى و شش مردند كه بيست و هشت كس از ايشان قضاء را صالح و شايستهاند و شش كس فتوى را و دو كس چنان هستند كه مىتوانند قضاة و اصحاب فتوى را تربيت و تأديب كنند پس به ابو يوسف و زفر اشاره كرد » و هم آورده است كه مردى در مجلس درس ابو يوسف حاضر مىشد ليكن هيچ گاه سخنى نمىگفت . روزى ابو يوسف وى را پرسيد كه چرا سخن نمىگويد ؟ آن مرد به سخن در آمد و چنين گفت : كسى كه روزه دارد چه وقت مىتواند افطار كند ؟ ابو يوسف پاسخ داد : هنگامى كه خورشيد غائب گردد . آن مرد گفت : اگر خورشيد تا نيمهء شب غائب نگردد و غروب نكند ! ؟ ابو يوسف خنديد و گفت تو در خاموشى و سكوت خويش ، راهى صواب رفتى و من در اين كه خواستم به سخن درآيى و چيزى بگويى بر خطاء رفتم . آنگاه به اين دو بيت تمثّل جست :
< شعر > عجبت لإزراء العيىّ بنفسه و صمت الَّذى قد كان للقول اعلما < / شعر >