ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٦٤ - ١١ - احمد حنبل قائل بتشبيه بوده است
اسحاق گفته است : من از اين نمىپرسم بگو آيا قرآن ، مخلوق خدا هست ؟
پاسخ داده است : خدا خالق همه چيز است . گفته است :
« آيا قرآن چيزى نيست ؟ پاسخ داده است :
« چرا قرآن چيزى است . گفته است :
« پس مخلوق است . پاسخ داده است :
« خالق نيست . گفته است : من از تو اين را مىپرسم كه :
« آيا قرآن مخلوق است ؟ گفته است : من جز آن چه گفتم چيزى نمىدانم و با امير المؤمنين معاهده كردهام كه در اين باره سخنى نگويم و چيزى ديگر ندارم كه به تو بگويم . .
« آنگاه اسحاق از على بن مقاتل و از ذيّال بن هيثم و از ابو حسّان زيادى همين سؤال و امتحان را كرده و در همين حدود پاسخ شنيده جز اين كه زيادى بيشتر گفتگو كرده است ، بعد نوبه به احمد بن حنبل رسيده او نيز گفته است : من بر اين كه « قرآن كلام خداست » چيزى علاوه نمىكنم پس رقعهاى كه مبنى بر شهادت به وحدانيت خدا و عدم شباهت او بخلق نزد اسحاق مىبوده و پس از امتحان ، بر امتحان دهندگان مىخوانده يا ايشان را بر خواندن وا مىداشته و چون احمد در آن رقعه جملهء * ( « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » ) * را خوانده توقف كرده و جملهء بعد را كه « لا يشبهه شيء من خلقه فى معنى من المعاني و لا وجه من الوجوه » نگفته است پس ابن بكاء اصفر اعتراض كرده و به امير گفته است :
« احمد را عقيده و گفته چنان است كه خدا با گوش مىشنود و با چشم مىبيند » اسحاق از احمد پرسيده معنى « سميع بصير » چيست ؟ پاسخ داده است « خدا چنانست كه خودش خود را توصيف كرده » باز پرسيده است : آن را چه معنى است ؟ جواب گفته است : « نمىدانم . او چنانست كه توصيف خويش نموده است » [١]
[١] آن چه از موارد مختلف بدست مىآيد احمد مردى محدث و سطحى و كم تعمق و باصطلاح امروز « خشك مقدس » بوده است . خطيب بغدادى در ترجمهء ابو على حسين بن على كرابيسى ( جلد هشتم - صفحه ٦٤ - ) آورده است كه احمد بن حنبل به واسطهء « مسألهء لفظ » از كرابيسى بد مىگفته و به اسناد از ابو طيب ماوردى نقل كرده كه مردى نزد كرابيسى رفته و به او گفته است : « در بارهء قرآن چه مىگويى ؟ » پاسخ داده است : « كلام خدا و غير مخلوق است » باز آن مرد پرسيد كه « در بارهء تلفظ من به قرآن چه عقيده دارى ؟ » گفته است : « تلفظ تو به قرآن مخلوق است » آن مرد اين سخن را براى ابن حنبل بازگو كرده او گفته است : « گفتهء كرابيسى بدعت است ! » پس آن شخص به نزد كرابيسى باز گشته و گفتهء ابن حنبل را بوى نقل كرده كرابيسى بوى گفته است : « تلفظ تو به قرآن غير مخلوق است » آن شخص باز به نزد ابن حنبل مراجعت كرده و اين گفتهء كرابيسى را هم به او گفته است . ابن حنبل گفته است : « اين گفته نيز بدعت است » چون آن شخص اين سخن ابن حنبل را هم به كرابيسى باز گو كرده كرابيسى گفته است : « ما را با اين كودك ! چه بايد كرد ؟ اگر بگوييم : « اين الفاظ ، مخلوق است » مىگويد : « بدعت است » و اگر بگوييم : « نامخلوق است » باز هم مىگويد : « بدعت است » »