ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٥٣ - ٢٢ - فتوى شاعرانه شافعي
و هم در فراست ( تيزبينى ) شافعى اين حكايت را به اسناد از ربيع بن سليمان آورده كه گفته است :
« نزد شافعى بودم كه مردى در آمد و نامهاى بوى داد و او نامه را خواند و چيزى در آن نوشت و آن مرد برگشت . من او را دنبال كردم و گفتم : به خدا سوگند نخواهم گذاشت فتوايى از شافعى بدست من نيايد و از من فوت گردد . پس به او رسيدم و نامه را گرفتم و در آن چنين ديدم :
< شعر > سل العالم المكىّ هل من تزاور و ضمّة مشتاق الفؤاد ، جناح ؟
< / شعر > و شافعى در آن چنين توقيع كرده بود :
< شعر > فقلت معاذ الله ان يذهب التّقى تلاصق اكباد بهنّ جراح < / شعر > « مرا ناپسند افتاد كه شافعى جوانى را چنين فتوائى بدهد پس او را گفتم : يا ابا عبد الله به جوانى اين گونه فتوايى مىدهى ؟ گفت : اى ابو محمد اين جوان مردى است هاشمى كه در اين ماه عروسى كرده ( ماه رمضان ) و او جوان است و نورس از من پرسيده است كه آيا روا است همسر خود را به خود بچسباند و بوسه از وى برگيرد بىاين كه نزديكى به عمل آيد ؟ پس من اين فتوى را به او دادهام .
« من چون اين سخن از شافعى شنيدم خود را به آن جوان رساندم و حال را از وى جويا شدم همان را به من گفت كه شافعى گفته بود . پس من فراستى از اين بهتر و برتر نديدم » از سننى كه ابو نعيم به اسناد از شافعى آورده است نمونه را چند حديث فقهى زير ياد مىگردد :
١ - « لا يحلّ لامرأة تؤمن با لله و اليوم الآخر ان تسافر مسيرة يوم و ليلة الَّا مع ذى محرم » ٢ - « عبد الله عمر گفته است : پيغمبر هنگامى كه نماز را افتتاح مىكرد دو دست