ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٣١ - ١٣ - ترجمه مختصري از أئمه چهار مذهب ١ - أبو حنيفه ٢ - مالك بن أنس
< فهرس الموضوعات > ٣ - اجازه افتاء و اجتهاد ( شايد ابتداء پيدا شدن آن ) < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٤ - سخناني از مالك < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٥ - عقيده مالك درباره تفسير قرآن برأي < / فهرس الموضوعات > العقلاء ورث حديث الرّسول و نشر فى أمّته علم الأحكام و الأصول ، تحقّق بالتّقوى و ابتلى بالبلوى » لختى از كلمات و روايات او و عبارات ديگران را در بارهء حالات و معلومات و فضائل او نقل كرده است كه نمونه را قسمتى از آنها در اينجا ياد مىگردد .
از گفته هاى او ، آورده است ، به اسناد :
« من به افتاء نپرداختم مگر پس از اين كه هفتاد كس اهل بودن مرا براى افتاء گواهى دادند » و گفته است :
« هر گز پاسخ به فتوايى ندادم مگر پس از اين كه كسى را كه از من اعلم بود پرسيدم كه آيا مىتوانم و حق دارم فتوى بدهم يا نه ؟ از جمله از ربيعه و از يحيى بن سعيد پرسيدم و ايشان مرا به اين كار امر كردند . « راوى گفته است : از وى پرسيدم :
اگر ترا نهى مىكردند چه مىكردى ؟ گفت : فرمان مىبردم و فتوى نمىدادم چه مرد را نشايد كه خود را براى كارى اهل بداند مگر اين كه از اعلم از خود اهل بودن خويش را بپرسد . . » و از گفته هاى او آورده است :
« العلم نور يجعله الله حيث يشاء ، ليس بكثرة الرّواية » و هم از او دانسته است :
« لو كان لي سلطان على من يفسّر القرآن لضربت رأسه » مردى ، مالك را مسألهاى پرسيده پاسخ داده است : اين را خوب نمىدانم . آن مرد گفته است : من راهى دور و دراز پيمودهام تا خود را به تو برسانم و اين مسأله را بپرسم . مالك بوى گفته است : چون به محل خود برگردى و همشهريان خود را ملاقات كنى به ايشان بگو : مالك گفت : من اين مسأله را خوب نمىدانم » يكى از دوستان مالك وى را گفته است :
« مردم از شهرهاى دور و پراكنده به راه مىافتند و ستوران خود را فرسوده مىسازند