ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٢٣ - ٢٤ - گفته شافعي در مخالفت بيشتر گفته هاي أبو حنيفه با كتاب و سنّت
صحيح و قابل استناد نمىدانسته پس ناگزير خود دست و پا مىكرده و از فكر و ديد خود راه چاره مىجسته و احكامى مقرر مىداشته است [١] .
آن چه بعنوان « حيل » از وى نقل شده و هم قضايايى كه متفرقه در كتب دانشمندان از اهل تسنّن آمده و چند مورد از آن پيش از اين ياد شد همهء آنها اين نظر را تأييد مىكند . براى نمونه چند مورد ديگر را كه « الشيخ الامام العالم العامل الورع الزّاهد الفاضل وحيد دهره و فريد عصره شيخ الاسلام و المسلمين ، بقيّة السّلف الصّالحين ابو الفرج عبد الرّحمن بن علىّ بن الجوزى » مشهور به ابن جوزى در كتاب « الأذكياء » آورده در اينجا مىآوريم :
در بارهء فطانت او چند قصّه آورده كه از آن جمله است :
« چند دزد اموال كسى را گرفتند و او را سوگند دادند به سه طلاق كه به كسى از ايشان چيزى نگويد و نشناساند آن مرد روز ديگر دزدان را ديد كه آشكارا كالا و اموال او را مىفروشند و او چون سوگند ياد كرده نمىتواند چيزى بگويد پس به نزد ابو حنيفه رفت و قضيهء خود را به ميان نهاد و راه چاره خواست . ابو حنيفه گفت : امام قبيله و مؤذن و ديگر كسان را حاضر كن چون فراهم آمدند ابو حنيفه ايشان را گفت : آيا مىخواهيد خدا اموال اين مرد را به او برگرداند ؟ همه گفتند : آرى . گفت : پس همه كسانى را كه مورد سوء ظن هستند فراهم آريد و در خانه يا مسجدى در آوريد و آنگاه يكان يكان را بيرون سازيد و از اين مرد بپرسيد : اين دزد تو است هر كدام را كه پاسخ دهد : نه ، رها سازيد و آن را كه ساكت بماند و هيچ نگويد بگيريد . چنين كردند و همهء اموال از دزدان پس گرفته شد » و از جمله است بنقل يحيى بن جعفر از خود ابو حنيفه كه گفته است :
« در باديه مرا به آب نياز افتاد اعرابى رسيد و مشكى آب با خود داشت و حاضر نشد آن را به كمتر از پنج درهم به من بدهد من پنج درهم دادم و مشك آب را
[١] چنان كه پيش از اين از گفتهء منقول از ابو عوانه ، و غير او ، از خود ابو حنيفه اين مطلب مورد اشاره شد .