ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٠١ - ٦ - قياس أبو حنيفه در مسائل ادبي و ظهور فساد آن بروي
« گفتم پس در همهء علوم ، علمى سودمندتر از فقه نيست پس آن را ملازم شدم و آموختم .
ابو حنيفه در آغاز كار خود علم نحو را مىخواسته و در آن به كار قياس پرداخته و مىخواسته است استاد فن گردد ليكن قياس او فسادش نمايان بوده فى المثل مىگفته است : قلب و قلوب و كلب و كلوب . به او مىگفتهاند : كلب و كلاب است نه كلوب .
پس آن علم را واگذاشته و علم فقه را برگزيده و به قياس دست يازيده و از علم به خوبى بهره مند گرديده است .
بارى از ابو حنيفه پرسيده شده كه هر گاه كسى سر مرد ديگرى را با سنگ بشكند حكم آن چيست ؟ پاسخ داده : خطا است و بر او چيزى نيست به طورى كه « لو انّه حتّى يرميه بأبا قيس ! لم يكن عليه شىء » و مىگفته است : مردم را چه شده كه آيهء از سورهء يوسف را غلط قرائت مىكنند ؟ گفتهاند : كدام آيه ؟ گفته است : * ( « لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِه » ) * پرسيدهاند : درست آن چه گونه است ؟ گفته است : « ترزقانه » ! از ابو حنيفه نقل شده كه گفته است : « من علم كلام را فرا گرفتم و در آن به مقامى و الا و قابل اشاره رسيدم و نزديك حلقهء درس حماد بن ابى سليمان مىنشستم . روزى زنى آمد و از من راجع بطلاق سنّت ، سؤالى كرد و من جواب را ندانستم از او خواستم حمّاد را از مسأله بپرسد و پاسخ را براى من بياورد او مسأله را پاسخ داده و زن مرا از آن خبر داد من با خود گفتم : مرا بعلم كلام نيازى نيست پس به حلقهء حمّاد نشستم و از او مىشنيدم و گفته هايش را حفظ مىكردم و چون فردا درس را بازگو مىكرد شاگردان غلط حفظ مىكردند و من درست . حمّاد گفت : كسى جز ابو حنيفه نبايد در صدر حلقه و در برابر من بنشيند . ده سال حال بدين منوال گذشت حبّ رياست بر من چيره شد گفتم از درس حمّاد كناره گيرم و براى خود مجلس درسى ( حلقه ) تشكيل دهم . پس روزى به هنگام عشاء به اين قصد از خانه بيرون رفتم چون به مسجد رسيدم و او را در مجلس خودش ديدم خوشم نيامد كه از او كناره گيرم پس رفتم و در آن حلقه نشستم قضا را در آن شب خبر مرگ يكى از خويشاوندان حمّاد بوى رسيد كه در بصره مرده و مالى