ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٦٣٧ - ٨ - خاتمه بي انصافي برخي از علماء اهل تسنّن كه از مقام علمي و فقهي اهل بيت در كتبِ خود ، چنان كه بايد و شايد ، ياد نكرده اند
مايهء تاسّف بلكه تعجب است كه دانشمندانى متديّن ، متتبّع ، مطَّلع ، با خبر ، صاحب نظر ، از اهل سنّت مانند ابو اسحاق شيرازى ائمهء شيعه را از لحاظ فقهى هم كنار گذاشته و چنان كه بايد در پيرامن فقاهت آنان و بر شمردن ياران و شاگردان و اصحاب محدّث و دانشمند و فقيه الشأن ايشان بحثى طرح نكردهاند . امام جعفر صادق ( ع ) چهار هزار كس را حديث و فقه آموخته « اصول أربعمائة » كه بدست اصحاب و ياران فرزندان پيغمبر ( ص ) و اهل بيت رسالت بخصوص امام جعفر صادق ( ع ) فراهم آمده چنان ناديده انگاشته شده كه نامى هم از آنها برده نشده است .
جعفر بن محمّد كه به گفتهء شيعه و اعتراف برخى از دانشمندان اهل تسنّن مورد احترام علمى ابو حنيفه بوده و حتى ابو حنيفه از وى استفاده كرده و مالك بن انس دومين امام از چهار امام مذاهب چهارگانه در باره اش بنقل موثّقان و معتمدان از اهل تسنّن گفته است : « اعلمى از وى نديده » و مذهب فقهى او از ميان نرفته و بزرگانى ، مانند شيخ صدوق و كلينى و شيخ مفيد و علم الهدى سيّد مرتضى و شيخ طوسى ، پيروانى داشته و هر قرن و عصرى كتبى در فقه و حديث ، و ديگر علوم اسلامى ، بسيار گرانبها ، تحقيقى و دقيق از خود براى نصرت دين و اسلام باقى گذاشته و مىگذارند همه غير قابل توجه و ذكر ليكن مذهب طبرى بائد و مذهب ظاهرى معدوم ، قابل ذكر و توجّه و ضبط در تاريخ ! خدا همهء ما را از نادانى و بى انصافى و تعصّب حفظ و به راه راست و درست هدايت فرمايد .
اكنون از اين سخن بگذريم و هر كس را به نيت و عمل خود واگذاريم و به عدل خدا بسپاريم [١] و برگرديم به ترجمهء چند كس از « فقهاء خراسان » كه ابو اسحاق نام
[١] و اين اشارات را پايان دهيم به آن چه از خود ابو حنيفه در بارهء مقام فقاهت جعفر بن محمد صادق ( ع ) نقل شده است : محدث قمى در كتاب نفثة المصدور صفحه ٧٢ بروايت از ابن شهرآشوب از مسند ابو حنيفه از حسن بن زياد آورده كه گفته است : « سمعت ابا حنيفه و قد سئل : من افقه من رأيت ؟ « قال : جعفر بن محمد ، لما اقدمه المنصور ، بعث إلى فقال : يا ابا حنيفة ان الناس قد فتنوا به جعفر بن محمد فهيئ له من مسائلك الشداد . فهيأت له اربعين مسألة . « ثم بعث إلى ابو جعفر ، و هو بالحيرة ، فاتيته فدخلت عليه ، و جعفر جالس عن يمينه ، فلما بصرت به دخلني من الهيبة لجعفر ما لم يدخلنى لأبي جعفر . فسلمت عليه فأومأ إلى فجلست . « ثم التفت اليه فقال : يا ابا عبد اللَّه هذا ابو حنيفة . قال : نعم اعرفه . ثم التفت إلى فقال : يا ابا حنيفة الق على ابى عبد اللَّه من مسائلك فجعلت القى عليه فيجيبنى فيقول : أنتم تقولون : كذا و اهل المدينة يقولون : كذا . « فربما تابعنا و ربما تابعهم و ربما خالفنا جميعا حتى اتيت على اربعين مسألة فما اخل منها بشيء . « ثم قال ابو حنيفه : أليس ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس ؟ »