ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٦٠ - ٣ - تعليقات استدراكي ١ - راجع به ١٧١ قطع يد سارق ١٨٧ ٢ - راجع بمسئله ١٧١ تيمّم ١٨٧ ٣ - راجع بمسئله ١٧١ لعان ١٨٧ ٤ - راجع بمسئله ١٧١ قسامه ١٨٧ ٥ - كلام ابن رشد در ١٧١ قسامه ١٨٧ ٦ - مباحثه ابن عوف و عثمان و استناد عثمان به ١٧١ رأى ١٨٧ ٧ - عمل ابن عوف و ابن مسعود بر خلاف حكم فقهي ٨ - سند خريداري پيغمبر ( ص ) سلمان فارسي را ٩ - عهدنامه پيغمبر ( ص ) براي برادرزاده و اقرباء سلمان فارسي ١٠ - سه گونه بودن تصرّفات نبيّ ١١ - منشأ اختلافات فقيهان ، به نظر ابن قيّم ١٢ - مسئله ١٧١ غسل ١٨٧
عمر گفت زيد را بياورند چون آوردند بوى گفت :
« اى دشمن خويش ! تو بدان پايه رسيدهاى كه در مسجد پيغمبر به مردم فتوى بدهى و رأى خود را به ايشان به گويى ؟
زيد گفت : من راى خود نگفته و به نظر خويش فتوى ندادهام بلكه آن چه را عموهايم از پيغمبر حديث كردهاند به مردم گفتم .
عمر گفت : كدام عمويت ؟ پاسخ داد : ابىّ بن كعب .
پس عمر به رفاعه نگريسته و گفته است : ابن جوان ، يا اين پسر ، چه مىگويد ؟ .
آنگاه عمر مردم را جمع كرد و جز دو تن : علىّ بن ابى طالب و معاذ بن جبل كه گفتند : « اذا جاوز الختان الختان وجب الغسل » ديگران اتفاق كردند كه « الماء لا يكون الَّا من الماء » .
پس على به عمر گفت : همانا داناترين كس به اين مسأله زنان پيغمبر هستند .
عمر نزد حفصه دختر خود ، فرستاد او گفت : نمىدانم . پس به نزد عائشه فرستاد . او گفت : « اذا جاوز الختان ، الختان وجب الغسل » . .
پس جملهء منقول از على ( أتوجبون . . ) در مقام نكوهش و تأكيد است نه در مقام استدلال به قياس .