ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٩٨ - ٤٧ - داستانهايي از قضاهاي شريك و اجراء عدالت ، و احقاق حقّ او و نمونه هايي از قدرت قضائي قاضي در اسلام
شريك گفت : پس آن چه از او گرفته شده به او برگردان و ديوار را هم به زودى چنان كه پيش از ويرانى بوده بساز .
امير گفت : مىكنم .
قاضى گفت : اين زن ، خانه شخص پارسى و متاع و اثاث را هم مىگويد ، آن را چه مىگويى ؟
گفت : آن را هم مىسازم و رد مىكنم .
پس قاضى رو بزن گفت : آيا چيزى مانده و ادعائى دارى ؟ زن گفت : نه و خداى تو را پاداش نيك دهاد . قاضى گفت اكنون تو برو .
آنگاه قاضى از جاى برجست و دست موسى بن عيسى را بگرفت و بر مسند خويش نشاند و گفت : السّلام عليك أيّها الامير ، اكنون هر چه خواهى بفرما كه من فرمانبرم ! امير گفت : چه چيزى بفرمايم و خنديد .
باز به اسناد از عبد الله زبيرى آورده كه گفته است :
وكيل ( پيشكار ) مؤنسه ( زن مهدى ، خليفهء عباسى ) با خصمى كه داشت در محضر شريك حاضر شد وكيل مؤنسه اتّكاء مقامى را كه مىداشت نسبت به طرف خود زبان درازى مىكرد شريك او را گفت از زبان درازى باز ايست . گفت : آيا به من كه وكيل مؤنسه هستم چنين مىگويى ؟ شريك فرمود او را چند پشت گردنى زدند او برگشت و قضيّه را به مؤنسه برد و شكايت كرد . مؤنسه به مهدى ( خليفه ) واقعه را نوشت خليفه ، شريك را از كار قضاء بر كنار كرد .
پيش از اين ، شريك بر خليفه وارد شده و خليفه به او گفته بود :
تو براى حكم بر مسلمين شايسته نيستى .
او گفته است : چرا ؟
خليفه پاسخ داده :
زيرا تو بر خلاف جماعت هستى و تو امامت را قائلى شريك گفته است :