ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٧٩ - ٣١ - فرار ثوري از قبول شغل قضاء
« اخبرك انّ رسول الله ( ص ) كان فى زمان مقفر جدب فامّا اذا احفلت الدّنيا فأحقّ أهلها بها أبرارها لا فجّارها ، و مؤمنوها لا منافقوها ، و مسلموها لا كفّارها . فما أنكرت يا ثورى ؟ فو الله إنّني لمع ما ترى ما اتى علىّ ، مذ عقلت ، صباح و لا مساء و للَّه فى مالى حقّ أمرني ان اضع موضعه الَّا وضعته » ( اى سفيان گوش فراده و آن چه به تو مىگويم حفظ كن چه در اين جهان و هم در آن نشأه ، اگر بر سنّت و حق بميرى نه بر باطل و بدعت خير تو در آنست .
« به تو خبر مىدهم كه پيغمبر ( ص ) در زمانى تنگ و سخت مىبود ليكن هر گاه خيرات دنيا فراوان شود پس سزاوارتر از همه كس به دنيا و خيرات آن ، اشخاص نيكوكارند نه اشخاص بدكار و مؤمنانند نه منافقان و مسلمانانند نه كافران ، پس اى ثورى چه چيز را تو انكار مىكنى ؟ ! ( به خدا سوگند من با همين وضعى كه مىبينى از هنگامى كه دانسته و دريافتهام بام و شامى بر من نگذشته است كه خدا را در مال من حقّى باشد و به من فرموده باشد كه آن را در جايش بنهم و به مستحقش بدهم مگر اين كه چنان كردهام كه فرموده است و به جايى نهادهام كه دستور بوده است ) ٢ - كشّى ، بنقل از كتاب ابو محمد جبرئيل بن احمد فاريابى به خط خود او ، مسندا ، از ميمون بن عبد الله آورده كه او اين مضمون را گفته است :
« من نزد ابو عبد الله ( امام صادق ) بودم كه گروهى از مردم امصار براى پرسيدن حديث بر او وارد شدند امام از من پرسيد كسى از اينان را مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت :
پس چگونه بر من درآمدند ؟ گفتم : گروهى هستند جوياى حديث از هر راه باشد و مهم نمىشمارند كه حديث را از چه شخصى فرا گيرند .
« امام از يك تن از آنان پرسيد : آيا از ديگرى هم حديث شنيدهايد ؟ گفت :
آرى . امام گفت : پس برخى از احاديث را كه شنيده و مىدانى بر من حديث كن .
گفت : من بدينجا آمدهام كه از تو حديث بشنوم و نيامدهام ترا حديث كنم .
« امام به ديگرى از آن گروه گفت : او را چه مانع است از اين كه مرا به آن چه از حديث