ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٥٢ - ٢٤ - نصائحي از شعبي
رأى » كه در مسجد مىنشينند و « رأى » را مىگويند چنان مرا از مسجد رمانده و بيزارم ساختهاند كه از « كناسهء ( خاكروبه دان ) خانهام مبغوضتر و منفورتر .
و همو ، به اسناد از ابو بكر هذلى آورده كه شعبى بوى گفته است : اى آنان ( منظورش اصحاب رأى است ) آيا رأى شما اينست كه اگر احنف بن قيس كشته شود و هم كودكى ديهء آن دو يكسان است يا احنف را بواسطه عقل و حلم ديه بيشتر است پس من به او گفتم : ديه آن دو بى تفاوت و با هم برابر است . گفت : پس قياس چيزى قابل استناد نيست و نبايد آن را به كار برد .
باز از او نقل شده كه گفته است : « و انّما سمّوا اهل الاهواء ، اهل الاهواء لأنّهم يهوون فى النّار » و ابن شبرمه همين مفاد را بدين عبارت « انّما سمّيت الاهواء اهواء لأنّها تهوى بصاحبها إلى النّار » از شعبى نقل كرده است .
از سخنان شعبى است « دع الرّياء و الريبة و أت ما لا يريبك » از او اين مفاد نقل شده است كه :
« زمانى دراز مردم در پناه دين زندگانى مىكردند تا دين از ميان رفت پس از آن در پرتو مروئت و مردانگى ، تا آن هم از ميان رفت . از آن پس به واسطهء حيا و شرم ، تا آن نيز رفت سپس بيم و اميد زندگانى مردم را به راه مىبرد و چنان پندارم كه به زودى زمانى برسد كه كار از آن ( بيم و اميد ) هم سختتر گردد .
ابو زيد گفته است : شعبى را چيزى پرسيدم خشم كرد و سوگند ياد نمود كه مرا حديث نگويد پس رفتم و بر در خانه اش نشستم گفت : اى ابو زيد همانا سوگند من بر نيّت و قصد خودم واقع شده پس دل به من دار و اين سه چيز را از من بخاطر بسپار :
هيچ گاه به چيزى كه مخلوق خدا است مگو : خدا چرا آن را آفريده و از آن ، چه اراده داشته و هيچ گاه چيزى را كه نمىدانى مگوى : مىدانم . و بپرهيز از اين كه قياس را در دين به كار برى چه در اين هنگام حرامى را حلال يا حلالى را حرام خواهى كرد و لغزش خواهى داشت . اكنون برخيز و برو .