ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٤٣ - ١٧ - روايت ابن عباس درباره علي ( ع )
كمال الدين دميرى در كتاب حياة الحيوان بنقل از كتاب شفاء الصدور ابن سبع سبتى از على بن عبد الله بن عباس آورده ( ذيل لغت تيس ) كه اين مفاد را گفته است :
هنگامى كه پدرم نابينا شده بود روزى در مكَّه بر گروهى از اهل شام كه در صفّهء زمزم بودند و على را سبّ مىكردند گذشتيم پدرم به سعيد بن جبير ، كه دست او را گرفته بود و رهنمايى مىكرد ، گفت : مرا برگردان پس سعيد او را برگرداند . پدرم گفت : كدام يك از شما خدا و پيمبرش را سبّ مىكرد ؟ همه گفتند : سبحان الله ، در ميان ما كسى نيست كه خدا و پيمبر او را سبّ كند .
پرسيد : كدام يك از شما علىّ را سب مىكرد ؟ گفتند : آرى اين كار ، بود .
پدرم گفت : خدا گواه است كه از پيمبر شنيدم كه مىگفت : كسى كه على را سبّ كند مرا سبّ كرده و كسى كه مرا سبّ كند خدا را سبّ كرده و كسى كه خدا را سبّ كند او را برو در آتش دوزخ بيافكند . . » و همو ( در همان كتاب و ذيل همان لغت ) از قول عمر بن عبد العزيز اين مضمون را آورده كه عمر بن عبد العزيز بعد از مرگ حجّاج او را در خواب ديده كه مردارى گنديده شده بوده پس پرسيده است : خدا با تو چه كرد ؟ پاسخ داده است : در برابر هر شخصى كه كشته بودم مرا يك بار كشت مگر در برابر سعيد بن جبير كه مرا هفتاد بار كشت .
آنگاه دميرى از خود پرسيده كه حكمت در هفتاد بار كشتن به ازاء قتل سعيد چيست با اين كه حجّاج ، عبد الله زبير « صحابى » را كشته و سعيد « تابعى » بوده و صحابى افضل است از تابعى پس پاسخ گفته است كه حجّاج هنگامى كه عبد الله زبير را كشت اشباه و نظائر عبد الله زياد بودند مانند ابن عمر و انس بن مالك و غير اين دو از صحابه ليكن چون سعيد را كشت او را در علم در آن زمان نظيرى نبود .
« و بسيارى از مصنفان از حسن بصرى نقل كردهاند كه چون خبر قتل سعيد به او داده شد گفت :
« و الله لقد مات سعيد بن جبير يوم مات و اهل الارض من مشرقها إلى مغربها محتاجون لعلمه » پس از اين رو كشتن او موجب مضاعف شدن عذاب حجّاج شده است .