ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٤٠ - ١٦ - سئوال و جواب حجّاج با سعيد
بزرگ كه قاضى سترگ آن روز و دادخواه آفريده گان است معذور بدار .
سعيد گفت : خدا چنين خواسته و من از شما ناراضى نيستم .
چون آن گروه از گريه و عذر خواهى و گفتگو با خود فراغ يافتند كفيل سعيد از وى درخواست دعا كرد او دعا گفت پس ايشان او را به خود گذاشتند و پنهان شدند و شبرا بتأثّر و اندوه به پايان آوردند . سعيد غسل كرد و جامه هاى خود را شست و آن شبرا با راز و نياز و ذكر و نماز گذراند و پگاه در خانهء آنان را كوبيد .
ايشان چون او را ديدند همه سخت بگريستند و با او بسوى حجّاج رفتند .
حجّاج پرسيد : سعيد را آورديد ؟ گفتند : آرى و از وى شگفتيها ديديم . حجّاج از ايشان رو برگرداند و گفت : وى را در آوريد . وادرش ساختند .
حجّاج گفت : نامت چيست ؟
پاسخ داد : سعيد بن جبير .
گفت : تو شقىّ بن كسير هستى .
سعيد گفت : مادرم در نامگذارى من از تو اعلم بوده .
حجّاج گفت : تو و مادرت هر دو شقىّ هستيد .
سعيد گفت : غيب را خدا مىداند نه تو .
حجّاج گفت : دنياى ترا به آتش سوزان جهنّم تبديل مىكنم .
سعيد گفت : اگر مىدانستم اين كار بدست تو است ترا خداى خويش مىگرفتم .
حجّاج گفت : در بارهء محمّد چه مىگويى ؟
سعيد گفت : او پيمبر رحمت و پيشواى هدايت بود درود خدا بر او .
حجّاج گفت : در بارهء على چه مىگويى او در بهشت است يا در آتش ؟
سعيد گفت : اگر به آنها در آيم و اهل آنها را ببينم كسانى را كه آنجا باشند خواهم شناخت .
حجّاج گفت : در بارهء خلفاء چه مىگويى ؟