ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٢٧ - ٧ - دستور عمر ( رض ) بشريح درباره عمل بأجماع
< فهرس الموضوعات > ١٠ - حضور علي ( ع ) در محضر قاضي خود براي محاكمه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ١١ - شريح قاضي و شريح حارثي < / فهرس الموضوعات > « الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنّة » پس يهودى به سخن درآمد و چنين گفت : « امير مؤمنان مرا به نزد قاضى خود آورد و قاضى او به زيان او حكم داد و او را محكوم ساخت ، من خدا را گواه مىگيرم كه اين براى حقّ است : اشهد ان لا إله الا الله و انّ محمدا رسول الله و انّ الدّرع درعك ، كنت راكبا على جملك الاورق ( شتر خاكستر گون ) و أنت متوجّه إلى صفّين فوقعت منك ليلا ، فاخذتها .
اين يهودى در ركاب على ( ع ) براى جنگ با خوارج نهروان رفت و در آنجا به شهادت رسيد .
در اينجا مناسب است ياد آورى شود كه اين شريح ( شريح بن حارث كندى - قاضى - ) غير از شريح بن هانى حارثى است كه همعصر او بوده و به گفتهء ابن اثير ( ذيل الحارثى ) در لباب : « . . شريح بن هانى ، الحارثى صاحب علىّ عليه الرضوان » و بنقل از ابن عبد البر « شريح جاهلى اسلامى ، يكنى ابا المقدام و هو من اجلَّة اصحاب علىّ عليه السّلام » ، و به گفتهء غير اين دو ، از اصحاب على ( ع ) بوده است .
و اين شريح است ( شريح حارثى ) كه از جانب على ( ع ) به عمرو عاص پيام برده و عمرو را رنگ چهره برگشته و به ناراحتى گفته است : من كى مشورت و پند على را پذيرفته و كجا از امر او فرمان برده يا به عقيده و رأى او اعتناء داشتهام ! ؟ پس شريح او را سرزنش كرده و گفته است : اى پسر نابغه ! چه چيز ترا از پذيرفتن مشورت و اندرز كسى كه مولاى تو و سرور مسلمين است ، بعد از پيغمبر ( ص ) ، منع مىكند ؟
با اين كه ابو بكر و عمر كه از تو برتر و بهتر بودند با وى استشاره مىكردند و رأى او را به كار مىبستند . عمرو گفت : مانند من كسى با مانند تو شخصى سخن نمىگويد ! شريح گفت : به كدام يك از پدر و مادر خود از من رو بر مىگردانى ؟ آيا به پدر ناشناخته يا به مادر نابغه است ؟ ! نامه نوشتن به معاويه مبنى بر برائت حجر بن عدى و شهادت بر جلالت قدر و عظمت شأن او نيز مربوط است به اين شريح .