ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٩٣ - ١٦ - عبد الله مالك بلقب شاهانشاه خوانده شده
باز به اسناد از عبيد بن جناد آورده كه گفته است عمرى [١] را شنيدم كه به اين مضمون مىگفت :
« در اين روزگار كسى را شايستهء اين امر نمىدانم جز يك تن كه شبى بر من در آمد و سه شبانه روز با من مىبود و از من چيزهايى مىپرسيد غير آن چه مردم اين روزگار مىپرسند ، زبانى شيوا و بيانى رسا داشت جز اين كه لغت ، شرقى بود و به كنيهء ابو عبد الرحمن خوانده مىشد و غلامى با خود داشت به نام « سفير » .
« عبيد گفت : عمرى را گفتيم : او عبد الله بن مبارك بوده است . پس عمرى گفت : شايسته چنين است . اگر كسى با من باشد كه اين امر را صالح باشد همو است » عبيد گفته است : منظور از « اين امر » : اقتداء بعلم است » باز هم به اسناد از « عبد الله بن المبارك شاهانشاه » ، از فقيمى از محمد بن حنفيه كه گفته است « ليس بحكيم من لم يعاشر بالمعروف من لا يجد من معاشرته بدّا ، حتّى يجعل الله له فرجا - او قال : مخرجا - » آنگاه ابن مبارك گفته است : « هذا مثلى و مثلكم » .
از عبد الله مبارك پرسيدهاند : در خراسان با چه كسى همنشين هستى ؟ گفته است با شعبه و سفيان همنشين هستم . يعنى كتابهاى آنان را مىبينم .
[١] بضم عين و فتح ميم ، نسبتى است به عمر بن خطاب و مراد از او ابو عثمان عبيد اللَّه بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب است كه به گفتهء ابن اثير در « اللباب » از قاسم و سالم و نافع و جز اين سه روايت مىكرده و شعبه و ثورى و مالك از او روايت دارند و به سال دويست و چهل و چهار ( ٢٤٤ ) ( يا پنج ٢٤٥ ) در گذشته و ثقه و حافظ بوده بخلاف برادرش عبد اللَّه ، و هم نسبتى است به عمر بن على بن ابى طالب ( ع ) كه گروهى هم به او منسوبند از آن جمله است ، به گفتهء ابن اثير : ابو طاهر محمد بن يحيى بن مظفر بن راعى محمد بن عمر بن على بن ابى طالب علوى عمرى از استراباد « شيخ اماميه و رئيس طايفه خود ، كه خود و پدر و جدش از خاندان حديث بشمارند و ابو سعد سمعانى از او روايت مىكند .