ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٢٣ - ١٠ - اجماع يا ١٧١ اجتماع امّت ١٨٧ بعقيده عطاء بر اسناد مقدّم
< فهرس الموضوعات > ١١ - نپذيرفتن عمرو بن دينار خواهش هشام بن عبد الملك را براي افتاء < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ١٢ - هديه ميان حاضران ، بشركت است < / فهرس الموضوعات > عبارت را آورده است : « مولى ابن باذان من فرس اليمن يكنى [١] ابا محمّد مات سنة ( ١٢٥ ) و از ابن ابى الحديد هم آورده كه گفته است « ينسب إلى راى الخوارج » ابو نعيم پس از اين كه عمرو بن دينار را بعنوان « و منهم الفقيه المتشدّد ، و المتعبّد المتهجّد . . » آورده از سفيان بن عيينه نقل كرده ( جلد سيم حليه - صفحه ٣٤٨ - ) كه اين مضمون را گفته است :
« هنگامى كه عطاء در گذشت . هشام ، عمرو بن دينار را فرمود بنشين و مردم را فتوى بده من هم ترا حقوق و ماهيانه مقرر مىكنم .
« عمرو گفت : من نمىخواهم نه مردم را فتوى دهم و نه تو برايم حقوق قرار دهى .
باز سفيان گفته است : چون عطاء را حال احتضار پيش آمد بوى گفتند : ما را به كه مىسپارى ؟ پاسخ داد : به عمرو بن دينار » باز هم به اسناد از ابن عيينه آورده كه از اياس بن معاويه پرسيدهاند كدام يك از فقيهان مكَّه را افقه مىدانى ؟ گفته است : عمرو بن دينار را .
و هم به اسناد از شعبه آورده كه مىگفته است : « هيچ كس را از عمرو بن دينار اثبت نديدم حتّى حكم و قتاده را » عمرو بن دينار ، به گفتهء ابو نعيم ، از جابر بن عبد الله و از عبد الله بن عباس و از عبد الله بن عمرو و جز اينان أسناد دارد .
عمرو به اسناد از ابن عباس از پيغمبر ( ص ) حديث كرده است كه :
« من أهديت له هديّة و عنده قوم فهم شركاؤه فيها » باز هم به اسناد از ابن عباس از پيغمبر ( ص ) حديث كرده كه :
« صوموا لرؤيته و افطروا لرؤيته فإن غمّ عليكم فعدّوا ثلاثين »
[١] در مجموعهء خطى ديدهام كه « سلطان علاء الدين ، منديلى ( دستمالى ) مملو از زر و جواهر نزد شيخ نظام اولياء پير خسرو دهلوى فرستاد . قلندرى گفت : أيها الشيخ ! الهدايا مشترك » شيخ گفت : اما تنها خوشترك . قلندر از آنجا برگشت . شيخ گفت مقصودم آن بود كه « براى تو تنها خوشترك » و همه آنها را به او داد ! »