ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٧٩ - ٣٠ - اقسام چهل گانه روزه بنقل زُهرى از امام
« بيش از چهار شب از اين ديدار نگذشته بود كه نگهبانان و موكَّلان به مدينه در آمدند و على بن حسين را جستجو مىكردند و او را نيافتند . من از ايشان پرسيدم كه چه رخ داده ؟ گفتند : در يكى از منازل ميان راه پائين آمده بوديم و در اطراف او بوديم و نمىخوابيديم و از او مراقبت و محافظت مىكرديم چون صبح شد ديديم در ميان محمل او جز آهنهاى غل و زنجير چيزى نيست .
« از اين واقعه چندى گذشت من به نزد عبد الملك رفتم . مرا از على بن حسين پرسيد او را خبر دادم . عبد الملك گفت : روزى كه اعوان و موكَّلان او را در محمل نيافتند همان روز او بر من در آمد و گفت : مرا با تو چه افتاده است ؟ گفتم : نزد من باش . پاسخ داد : دوست ندارم و نمىخواهم . اين بگفت و بيرون شد . به خدا سوگند مرا سر تا پا لرزه گرفت و به هراس و بيم دچار شدم .
« گفتم : يا امير المؤمنين على بن حسين در آن مقام و صدد نيست كه تو مىپندارى او به خويشتن مشغول است و به كار ديگران كارى ندارد . عبد الملك گفت : چه نيكو است شغل مثل او و چه خوب و پسنديده است آن چه وى بدان مشغول گرديده است » .
به گفتهء ابو نعيم هر وقت زهرى به ياد على بن حسين ( ع ) مىافتاده و نام او را مىبرده گريه مىكرده و مىگفته است : « زين العابدين » .
باز هم ابو نعيم ( در همان كتاب و همان جزء ( صفحه ١٤١ ) در طىّ ترجمه على بن حسين ( ع ) به اسناد از سفيان بن عيينه از زهرى آورده كه گفته است :
« دخلنا على علىّ بن الحسين بن علىّ فقال : فى م كنتم ؟ قلت له :
تذاكرنا الصّوم فاجمع رايى و رأى اصحابى على انّه ليس من الصّوم شىء واجب الَّا صوم شهر رمضان .
« فقال : يا زهرى ليس كما قلتم . الصّوم على اربعين وجها : عشرة منها واجبة كوجوب شهر رمضان و عشرة منها حرام و اربعة عشر خصلة صاحبها بالخيار :
ان شاء صام و ان شاء افطر . .