ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٧٨ - ٢٧ - حديث زُهرى از پيغمبر ( ص ) درباره حقوق مسلم بر مسلم
< فهرس الموضوعات > ٢٨ - تابعاني كه از زُهرى روايت كرده اند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٢٩ - واقعه غريبي كه زُهرى از امام علي بن الحسين خود ديده و نقل كرده است < / فهرس الموضوعات > و از ايشان حديث روايت كرده كه از آن جمله است عبد الله عمر ، و انس بن مالك ، و سهل بن سعد ، و سائب بن يزيد ، و عبد الله بن ثعلبه ، و ابو امامة بن سهل بن حنيف و عبد الله بن عامر بن ربيعه و و و و و گفته شده است كه زهرى عبد الله زبير و حسن و حسين رضى الله عنهم را هم ديده و از ايشان هم حديث شنيده .
و گروهى از تابعان از زهرى روايت كردهاند از آن جمله است از اهل حرمين و حجاز ، عمرو بن دينار و يحيى بن سعيد انصارى و برادرش سعد و عراك بن مالك و هشام بن عروه و موسى بن عقبه و صالح بن كيسان و و و و . و عمر بن عبد العزيز و محمد بن منكدر و ابو الزناد و عبد الله بن ذكوان و جمعى ديگر از اهل حرمين و از آن جمله است از اهل عراق عبد الله بن عمير و حكم بن عيينه و عطاء بن سائب و و و ايوب سختيانى و و و و . و از اهل واسط و جزيره و شام و مصر : منصور بن زاذان و عبد الكريم جزرى و مكحول شامى و ابراهيم بن ابى عبله و عطاء خراسانى و ثور بن يزيد و يزيد بن ابى حبيب مصرى و و و .
ابو نعيم در « حليه » ( طىّ ترجمهء على بن حسين ( ع ) - جزء سيم صفحه ١٣٥ - ) به اسناد از ابن شهاب زهرى مطلبى را نقل كرده كه مناسب است در اينجا آورده شود .
ابن شهاب اين مضمون را گفته است :
« روزى كه عبد الملك مروان ، على بن حسين را از مدينه به شام حمل نمود و او را در غل و زنجير آهنين مقيّد ساخت و گروهى نگهبان بر او موكَّل كرد من اذن خواستم كه به سلام او بروم . اذن داده شد . من رفتم . او در قبّهاى بود و بر پاهايش بند و بر دستهايش غل نهاده بودند . من از ديدن آن وضع گريستم و گفتم : دوست داشتم كه من به جاى تو بودم و تو سالم و فارغ بودى . گفت : اى زهرى آيا چنان پندارى كه آن چه بر دست و پا و گردنم مىبينى مرا غمگين و اندوهناك دارد . هان بدان كه اگر اراده مىكردم و مىخواستم اينها بر من نمىبود . . آنگاه دو دست خود را از غل و دو پايش را از بند بيرون آورد و گفت : اى زهرى ناراحت نباش من دو منزل از مدينه را بدان وضع كه ديدى ، با ايشان نگذشتم .