ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٤٢ - ٧ - داستاني اخلاقي و ديني از سعيد
ناگزير سه روز تحمل كردم و پس از آن بر او در آمدم و او را از زيباترين زنان يافتم و او از همه كس بهتر قرآن مجيد را حفظ داشت و از همه نسبت به پيغمبر ( ص ) داناتر و به حق شوهر شناساتر بود .
« نزديك يك ماه گذشت و سعيد به خانهء ما نيامد من هم نزد وى نرفتم تا روزى خدمت او رسيدم در حلقهء درس خويش بود وى را سلام گفتم . پاسخ داد و با من چيزى نگفت تا اهل مجلس رفتند و جز من كسى نماند پس گفت : حال آن انسان چه گونه است ؟ ! گفتم : خوب و بدين منوال است كه دوست مىخواهد و دشمن نمىخواهد .
گفت : اگر ريبه و شكَّى به همرسد پس عصا است ! ! من به خانه برگشتم و سعيد بيست هزار درهم براى من فرستاد » .
ظاهرا همين دختر بوده كه سعيد از دادن آن به وليد وليعهد عبد الملك امتناع ورزيده ! و در نتيجه عبد الملك از او رنجيده و باعث توهين و آزار سعيد گرديده است ! بطور خلاصه بايد دانست كه سعيد مردى متعبّد و متصلَّب و متفقّه بوده و علم و عمل را با هم داشته است . او يكى از تابعان بزرگ و از فقيهان سترگ است كه شيعه و سنّى او را ستودهاند و بروايت كشّى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ، هفتمين امام شيعه ، سعيد را از حواريّين جدّ خويش حضرت سجّاد ، على بن حسين ( ع ) ، شمرده است . [١] برخى از علماء شيعه نسبت به سعيد خوش بين نيستند و در باره اش قدح و طعن دارند ليكن يكى از دانشمندان همعصر ، صاحب كتاب « تنقيح المقال » [٢] پس از بحث مفصّل ، او را از ثقات مذهب دانسته و عظيم القدر و جليل المنزله خوانده است [٣] .
[١] كلينى در كافى ( در باب مولد حضرت صادق چنين آورده است ( به اسناد ) قال ابو عبد اللَّه عليه السّلام : كان سعيد بن المسيب و القاسم بن محمد بن ابى بكر ( جده من قبل امه ) و ابو خالد الكابلي من ثقات على بن الحسين عليه السّلام »
[٢] مرحوم ممقانى كه چند سال پيش در گذشت .
[٣] ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه ( جلد اول - در طى ذكر اسماء منحرفين از على عليه السّلام ) چنين آورده است : « و كان سعيد بن المسيب منحرفا عنه عليه السّلام و جبهه عمر بن على عليه السّلام فى وجهه بكلام شديد » آنگاه بروايت از ابو داود اين مفاد را ياد كرده است : « با سعيد بن مسيب بودم كه عمر بن على بن ابى طالب در آمد سعيد بوى گفت : « يا ابن اخى ما اراك تكثر غشيان مسجد رسول اللَّه ( ص ) كما يفعل اخوتك و بنو اعمامك » عمر در پاسخ گفت : « او كلما دخلت المسجد و اجىء فاشهدك ؟ » سعيد گفت : « لا احب ان تغضب ؟ سمعت ابيك يقول : ان لي من اللَّه مقاما لهو خير لبني عبد المطلب مما على الارض من شىء » عمر گفت : « و انا ايضا سمعت ابى يقول : ما كلمة حكمة فى قلب منافق فيخرج من الدنيا الا يتكلم بها » سعيد گفت : « يا ابن اخى جعلتنى منافقا » عمر پاسخ داد : « هو كما قلت » و برگشت » .