ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٣٣ - ٢ - داستان قطع پاي عروه و كشته شدن پسرش
در برابر اين كار دشوار پايدارى و از خويش نگهدارى كرد و جز در شبى كه پايش قطع شده بود و رد و عمل عبادتش ترك نشد و در هنگام عمل خم به ابرو نياورد و رخساره اش تغيير نيافت ! عروه گفته است : خداى را سپاس كه تا چه اندازه به من عنايت كرده چهار ( يا هفت ) پسر به من بخشيده و مدتها مرا بوجود آنان متمتّع ساخته و خوش داشته و اينك يكى را از من گرفته و ديگران را به جا گذاشته و يك عضو مرا گرفته و چند عضو ديگر : دو دست و دو گوش و دو چشم و يك پا را به من ارزانى و برايم نگاه داشته است ! « چون پايش را بريدهاند بدين ابيات معن بن اوس تمثّل جسته است :
< شعر > لعمرك ما أهويت كفّى لريبة و لا حملتنى نحو فاحشة رجلي و لا قادنى سمعى و لا بصرى لها و لا دلَّني رايى عليها و لا عقلى و اعلم انّي لم تصبنى مصيبة من الدّهر الَّا قد اصابت فتى قبلى < / شعر > و چون به مدينه برگشته و بزرگان به ديدار او رفته و از او حال پرسيدهاند گفته است :
« لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا »