ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٠٨ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
الاودية كتائب ، يعنى يوم فتح مكَّه ، استسلموا حتّى وجدوا اعوانا » ابن ابى الحديد از نصر به اسنادش از حكم بن ظهير از اسماعيل از حسن بصرى كه او به اسناد از عبد الله مسعود از پيغمبر ( ص ) حديث كرده كه گفته است : « اذا رأيتم معاوية بن ابى سفيان يخطب على منبرى فاضربوا عنقه » پس حسن بعد از نقل اين حديث چنين گفته است : « فو الله ما فعلوا و لا افلحوا » در بارهء چگونگى اوضاع در اواسط آن دوره ، كافى است به آن چه به فرمان عبد الملك مروان با سعيد بن مسيّب فقيه نامى مدينه براى بيعت گرفتن از او به ولايت عهد وليد و سليمان ، فرزندان عبد الملك ، بعد از وى معامله شده و به همين نزديكى در ترجمهء سعيد آورده خواهد شد توجه و مراجعه شود .
در بارهء چگونگى اوضاع در زمان آخرين فرمانرواى آن خاندان ، ابن ابى الحديد ( در قضيهء ابن عطيّه كه از طرف مروان حمار به سركردگى سپاهيان شام مأمور بوده كه به مكَّه برود و با ابو حمزه معروف به خارجى كه از طرف عبد الله بن يحيى كندى ملقّب به « طالب الحق » امارت داشته بجنگد و اين جنگ به سال يك صد و سى ( ١٣٠ ) وقوع يافته ) از « صاحب الاغانى » چنين نقل كرده است :
« و ذكر ابن الماجشون : انّ ابن عطيّة لمّا التقى بأبي حمزة قال ابو حمزة لأصحابه : لا تقاتلوهم حتّى تختبروهم فصاحوا . فقالوا : يا اهل الشام ما تقولون فى القرآن ؟ فقال ابن عطيّة : نضعه في جوف الجوالق ! قالوا : فما تقولون فى مال اليتيم ؟ قالوا : نأكل ماله و نفجر بأمّه ! . . »