ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٠٦ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
و فتوى بر اين قرار گرفت كه : « لا نذر فى معصية الله » .
خلاصه سخنان پيش اين كه در دورهء اين خاندان فساد دستگاه حكومت و نادانى متصديان از لحاظ احكام دين و حتّى فساد اطرافيان منافق و دو رو ، بسيار روشن است .
جلال الدين سيوطى در تاريخ الخلفاء ( صفحه ٢٤٦ ) ذيل ترجمه يزيد بن عبد الملك بن مروان مطلبى را مىنويسد كه به راستى قابل توجّه و تامل است و چگونگى حال اطرافيان دستگاه و نادانى والى امر از آن هويدا و نمايان .
نوشته است :
« . . فاتى ( يعنى يزيد بن عبد الملك ) بأربعين شيخا فشهدوا له » « ما على الخلفاء من حساب و لا عذاب » خليفهء نادانى كه چهل مرد بزرگ بىايمان و بىاعتقاد نزد او گواهى دهند كه خليفه را حساب و عذابى نيست چه بايد بكند ؟ يا چه نبايد بكند ؟
اين مطلب كه خليفه را حساب و عذاب هست يا نه ! از زمان يزيد بن عبد الملك ( بلكه پيش از او ) مطرح بوده و متملَّقان و چاپلوسان و استفاده كنندگان از دستگاه ظلم و جور و بى دينى آن را در انديشهء حكَّام و سلاطين اين خاندان راه ، بلكه رسوخ دادهاند و اگر مختصر ايمان و اعتقادى هم ايشان را مىبوده و گاهى تأثير مىكرده و نگرانشان مىساخته به اين سخنان و اين شهادتها نابود كرده و از ميان بردهاند [١] .
باز سيوطى ذيل ترجمهء وليد بن عبد الملك ( پدر يزيد ) آورده است كه :
[١] در ترجمهء عبد الملك مروان كلمات و نامه هاى تملق آميز حجاج نسبت به عبد الملك مروان كه نمونهاى از گفته هاى چاپلوسان و متملقان آن دوره است ياد شد . در اين موضع هم آغاز يكى از نامه هاى حجاج را به عبد الملك كه در « العقد الفريد » ( جزء پنجم - صفحه ٣٠٨ - ) آورده شده نقل مىكنم : « لعبد اللَّه امير المؤمنين ، و خليفة رب العالمين المؤيد بالولاية ، المعصوم من خطل القول و زلل الفعل بكفالة إله الواجبة لذوي أمره ، من عبد اكتنفته الزلل و »