ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٠٥ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
طبرى در كتاب تاريخ الامم و الملوك ( جلد دوم ) به اسناد از ابن شهاب از ابن قبيصه اين مضمون را كه او گفته آورده است :
« زنى را بر عملى نذر بود كه اگر انجام دهد پسر خود را در كنار كعبه بكشد .
آن كار را مرتكب شده پس به مدينه آمده تا در بارهء اين نذر از بزرگان مدينه « استفتاء » كند .
« نخست به نزد عبد الله عمر رفته و نذر و عمل خود را به او گفته و از او فتوى خواسته است .
عبد الله پاسخ داده است : من نمىدانم ، خدا وفاء به نذر را خواسته است . آن زن گفته است : پس من بايد پسر خود را قربانى كنم ؟ عبد الله عمر گفته است : « خدا شما را از اين كه خود را بكشيد نهى فرموده است » و بر اين گفته و پاسخ چيزى نيفزوده است .
« پس از اين ، آن زن به نزد عبد الله عباس رفته و از وى فتوى خواسته است :
عبد الله عباس چنين پاسخ گفته است :
« خدا وفاء به نذر را امر كرده و از كشتن خود نهى . و عبد المطَّلب بن هاشم نذر كرده بوده است كه اگر خدا بوى ده فرزند عنايت فرمايد يكى از ايشان را قربان كند . و فرزندانش بده تن رسيده وفاء به نذر را ميان آنان قرعه افكنده . قرعه به نام عبد الله ، كه محبوبترين فرزندانش بوده بيرون آمده عبد المطَّلب گفته است : خداوندا عبد الله با صد شتر ، پس قرعه ميان عبد الله و صد شتر كشيده قرعه بر صد شتر افتاده است .
آنگاه عبد الله عباس زن را گفته است : به جاى پسرت صد شتر قربان كن .
« اين قضيه به مروان ، كه در آن هنگام امارت مدينه را مىداشته ، رسيده . او گفته است : به نظر من عبد الله عمر و عبد الله عباس ، هر دو ، در جواب از راه صواب به دور افتاده و به خطا فتوى دادهاند چه نذر ، در معصيت خدا انعقاد نمىيابد .
« آنگاه آن زن را خواسته و بوى گفته است :
« خدا را استغفار كن و راه توبه پيش گير و تصدّق بده و آن چه از كارهاى خير مىتوانى به انجام رسان و بدان كه خدا ترا از كشتن پسرت نهى فرموده است .
« مردم را گفتهء مروان پسند افتاد و راى او را در اين « فتوى » بر صواب دانستند