ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٠١ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
در برابر اين مراجعات ، مسئول مىدانست و مكلَّف مىشمرد كه مشكل را حلّ كند پس از راه علم و اطلاع ، اگر مطلع و عالم به آن بودند ، يا از روى مشاوره و يا راى آن را روشن مىساخت و به مراجعه كنندگان پاسخ مىداد .
در حقيقت اهل اسلام مقام خلافت را از لحاظ مرجع بودن براى بيان احكام و تكاليف دينى ، در آغاز آن ، مقامى اصلى و مركزى رسمى مىشناختند و آن را مرجعى مسلَّم براى بحث و فحص و تنقيح و تحقيق و تعيين و تبيين مسائل و احكام مىدانستند و خلافت را دنبالهء نبوّت كه مبدأ هدايت و منشأ ارشاد است مىانگاشتند و خليفه را به تعليم و تبيين كتاب و حكمت و تبليغ و تعيين احكام شريعت و نشر و ترويج مقاصد و حقائق رسالت ، مكلَّف و پيروان دين را به اطاعت از گفته هاى دينى آنان موظَّف مىشمردند .
از اين رو ، چنان كه از اين پيش هم گفته شده ، خليفه در اين گونه موارد بيشتر از اوقات بزرگان صحابه را فراهم مىآورد . و در بارهء حكم اين « حوادث واقعه » و مسائل مستحدثه كه مورد سؤال قرار يافته به مشاوره و مذاكره مىپرداخته و از نظر آنان استفاده مىكرده و گاهى هم « راى » خود را به كار مىبسته و حكم دينى موضوعى را به اجتهاد خويش استخراج و سرگردانى و جهل سؤال كننده را دفع و رفع مىساخته است .
در آن دوره ، دورهء خلفاء راشدين ، خلافت خواه به استناد انتخاب امّت و خواه به استناد نصّ پيغمبر ( ص ) يا نصّ خليفهء سابق ، در نظر اصحاب پيغمبر و پرورش يافتگان به آداب دين ، از شئون دين و براى حفظ و نشر دين مىبوده و ، بهر حال ، جنبهء دينى آن غلبه مىداشته يعنى خليفه را از ديد اين كه جانشين فرستادهء خدا و نائب رهنما و معلَّم و مرشد و هادى و مزكَّى و مربّى كامل الهى است ، پس حافظ دين و ناشر مقاصد و كاشف حقائق آن است مىديده و مىنگريستهاند و او نيز خود را به همين عنوان مىشناسانده و مىخواسته است كه امّت او را به همين گونه بشناسند .
به جهات ياد شده بوده كه خليفه با كمال صراحت برفراز منبر فرياد مىزده است كه : « اگر كجروى و انحرافى از راه دين در من ديديد مرا آگاه سازيد و به راه راستم