ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٨٤ - ١٠ - هشام ( ابن عبد الملك ) ١ - بي اطّلاعي هشام از احكام دين ٢ - مجازاتهاي غير ديني ٣ - گرفتن ١٧١ جزيه ١٨٧ از مسلمين ٤ - كشتار فجيع عامل خليفه در خراسان ٥ - كشتن هشام غيلان جبرى مذهبرا
< شعر > و اتّخذناها إماما مرتضى و لكان حجّنا و المعتمر انّما بنت سعيد قمر هل حرجنا ان سجدنا للقمر !
< / شعر > باز هم فقيه مالكى اين مضمون را آورده است ( العقد الفريد - جزء پنجم - صفحه ٢٢٠ - ) :
« علىّ بن عيّاش گفته است : « در زمان خلافت وليد بن يزيد نزد او بودم كه ابن شراعه را از كوفه به نزدش آوردند . خدا را سوگند ، پيش از اين كه وى را از حال و راه بپرسد به او گفت : اى پسر شراعه به خدا سوگند ترا بدينجا نخواستهام تا كتاب خدا و سنت پيمبرش را از تو جويا شوم و بپرسم ! پسر شراعه گفت : من هم خدا را سوگند ياد مىكنم كه اگر آن دو را از من بپرسى مرا در آنها حمارى نادان مىيابى ! « پس وليد گفت : ترا بدينجا خواستهام تا از شراب پرسش كنم . . » تا آخر سؤال و جوابى كه در بارهء باده ميان آن دو مذاكره شد و فقيه مالكى آنها را به تفصيل آورده است .
« اسحاق بن محمد ازرق گفته است :
« پس از اين كه وليد كشته شده بود روزى بر منصور بن جمهور اسدى در آمدم دو كنيز از كنيزكان وليد نزد او بود مرا گفت : بشنو از اين دو كنيز كه چه مىگويند .
كنيزكان وى را گفتند : ما ترا خبر داديم منصور گفت : آن چه را به من خبر داديد به او هم بگوييد يكى از آن دو چنين گفت :
« ما گراميترين و محبوبترين كنيزكان وليد بوديم اتفاق را وقتى شد كه ما را با او نزديكى ( جماع ) اتفاق افتاده بود و آن حالت را داشتيم كه بانك اذان مؤذّنان براى اقامهء نماز برآمد و او را براى نماز خبر دادند پس او كنيزك را كه مست و به حالت جنابت بود با لثامى كه بر چهره اش افكند به مسجد فرستاد تا مردم با وى نماز بگزارند كنيزك با آن حالت رفت و مردم با وى نماز گزاردند ! » رفتار زشت و ناهنجار وليد چنان رسوا و هويدا بوده و او بحدّى بى پروا وضع