ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٧٧ - ١٠ - هشام ( ابن عبد الملك ) ١ - بي اطّلاعي هشام از احكام دين ٢ - مجازاتهاي غير ديني ٣ - گرفتن ١٧١ جزيه ١٨٧ از مسلمين ٤ - كشتار فجيع عامل خليفه در خراسان ٥ - كشتن هشام غيلان جبرى مذهبرا
و خالد هم برادر خود اسد بن عبد الله [١] را امارت خراسان داده و بدان ناحيه گسيل داشته است .
اسد نيز مثل برادر ، خونريز بوده و براى تحكيم بنيان امارت خود و سلطنت هشام سخت گيرى و خونريزى و ستم روا مىداشته است كسانى از دوستان آل على و آل عباس در مرو و بلخ از رفتار ستمگرانه و كردار جابرانهء آل مروان و عمّال ايشان ، نهانى سخن مىگفته و مردم را روشن مىساختهاند . چند كس از ايشان را كه بزرگ آنان زياد بوده به نزد اسد بردهاند شخصى كه ابو موسى خوانده مىشده در آن ميان بوده و اسد كه در دمشق او را ديده بوده شناخته و تهديد كرده ابو موسى بوى گفته است : * ( « فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ » ) * اسد را خشم افزون گشته و گفته است : مرا چون فرعون دانستى و آن چه را بوى گفته شده به من گفتى . ابو موسى پاسخ داده : خدا ترا بدان منزله قرار داده است .
آنگاه اسد دستور داده آن گروهرا كه ده تن ايشان از مردم كوفه بودهاند كشتهاند پس از آن ( چنان كه طبرى از جماعتى نقل كرده - جزء پنجم تاريخ ، صفحه ٣٩٥ - ) امر كرده است خطَّى از ميان زياد بكشند و او را از ميان به دو نيم كنند . شمشير كندى كرده دوباره و سه باره امر كرده تا عاقبت وى را دو نيم كردهاند ! .
فرداى آن روز ديگرى از آن گروه گرفتار و به نزد اسد برده شده و او مىگفته است « رضينا با لله ربّا و بالإسلام دينا و بمحمّد صلَّى الله عليه و سلَّم نبيّا » اسد شمشيرى را كه از « بخارا خدا » مىداشته خواسته و بدست خود وى را با آن شمشير گردن زده است .
در سال يك صد و نه ( ١٠٩ ) هشام ، اسد را از خراسان برداشته و اشرس بن عبد الله
[١] اسد همان كسى است كه شايد نخستين شعر پارسى كه بعد از اسلام گفته و ضبط شده ابياتى باشد كه مردم خراسان ( ما وراء النهر ) هنگامى كه او در جنگ ختل از مخالفان شكست خورده او را هجو كرده و گفتهاند : < شعر > از ختلان آمذيه يرو تباه آمذيه ابار باز آمذيه خشنگ نزار آمذيه < / شعر >