ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٧٢ - ٩ - يزيد ( ابن عبد الملك ) ١ - دستور دادن ( بخشنامه ) يزيد بعمّال خود كه از راه استبداد و جور و ستم بروند ٢ - عشق ورزي و كثافتكاري يزيد
ديدار وى شد پس گفت : ناگزير بايد گور او شكافته پس قبر را نبش كردند و به امر او چهرهء وى را گشودند سخت زشت و دگرگون شده بود . پس به او گفته شد : يا امير المؤمنين :
از خدا بترس مگر نمىبينى كه چگونه تغيير يافته و بچه صورت در آمده است ؟ گفت :
من هيچ گاه او را زيباتر از امروز نديدهام ! از گور بيرونش بياوريد ! پس مسلمه و بزرگان خانواده اش دور او را گرفتند و آن اندازه به او اصرار كردند تا توانستند او را از لاشهء كنيزك دور ساختند و دفنش كردند .
« آنگاه يزيد برگشت و به سختى اندوهناك و محزون شد و بر اين حال بود تا چند روز بعد مرد و در كنار كنيزك دفن شد » .
يزيد چون به سلطنت رسيد نخستين كارى كه انجام داده و نمونهاى را از حدّ علاقهء خود بدين و اسلام نشان داده و خود را در تاريخ نمونهء بى دينى و نشانهاى از بى عدالتى و بى انصافى شناسانده يا به گفتهء فاضل مصرى معاصر [١] « و ممّا يحفظ عليه التّاريخ » ، كارى تاريخى كرده ، اينست كه به همهء عمّال عمر بن عبد العزيز نامهاى ( باصطلاح اين زمان بخشنامه ) فرستاده بدين عبارت :
« امّا بعد فإنّ عمر كان مغرورا غررتموه أنتم و اصحابكم .
« و قد رأيت كتبكم اليه فى انكسار الخراج و الضّريبة .
« فإذا أتاكم كتابى ، فدعوا ما كنتم تعرفون من عهده و اعيدوا النّاس إلى طاعتهم الاولى ، اخصبوا ، ام اجدبوا ، احبّوا ، ام كرهوا ! ، حيّوا ، ام ماتوا ! . و السّلام [٢] » ( همانا عمر مردى فريبخورده بود و شما و ياران شما او را گول زديد و فريب داديد . من نامه هايى را كه در بارهء كسر خراج و كاهش ضريبه و ماليات به او نوشته بودهايد ديدم . اكنون چون اين نامهء من به شما برسد بايد آن چه را از دستور و عهد او مىدانيد و مىشناسيد واگذاريد و رها كنيد و مردم را به فرمانبرى و اطاعت زمان پيش از عمر باز گردانيد ، خواه در خوش سالى و فراوانى
[١] محمد فريد وجدى در دائرة المعارف ( جلد اول - صفحه ٢٦٥ - )
[٢] « العقد الفريد » ( جزو پنجم - صفحه ٢٠٥ - )