ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٥٩ - ٧ - سليمان ( ابن عبد الملك ) ١ - شكمبارگي سليمان ٢ - اصرار سليمان بسبّ عليّ ( ع ) ٣ - داستان يسار مغنيّ سليمان و ذلفاء محبوبه سليمان ٤ - خصي كردن ( اخته ) مغنّيان مدينه بأمر سليمان
آن ديده را خيره مىساخت برخاست . پس سليمان باز سوگند ياد كرد كه اگر ناسزا به على نگويى و او را سبّ نكنى گردنت زده و سرت افتاده مىشود . آن مرد هم سوگند ياد كرد كه چنين كارى نخواهد كرد و آواز داد :
« اى سليمان مرا اجازت ده تا ترا نزديك شوم و مطلبى به تو بگويم .
سليمان ، وى را نزديك خواند پس چنين گفت :
« اى سليمان ! آيا تو به آن چه كسى كه از تو بهتر است از كسى كه از من بهتر است در بارهء كسى كه نسبت به على شرّ است خرسندى داد و راضى گرديد رضا نمىدهى و خرسند نمىشوى ؟
« سليمان گفت : اين سخن را چه معنى است و مقصودت از آن چيست ؟
آن مرد گفت :
« عيسى بن مريم كه از من بهتر است و در بارهء بنى اسرائيل كه نسبت به على شرّ است گفت : « ان تعذبهم فإنّهم عبادك و ان تغفر لهم فانّك أنت العزيز الحكيم » خدا از او راضى شد و به گفته اش عنايت كرد .
« علاء گفته است : در اين هنگام سليمان را نگريستم كه گويى خشم از چهره اش فرود مىآيد تا به نوك بينى او رسيد پس گفت : او را واگذاريد . او را رها كردند و او از آنجا رفت و راه خويش را پيش گرفت . و من مردى را كه از هزار مرد بهتر باشد جز او نديدم و او طلحة بن مصرف بود » .
سليمان با شكمبارگى و پر خوارى مانند ديگر زمام داران اين خاندان ( جز يكى دو تن ) به لهو و لعب سرگرم و با مغنّيان و مطربان همدم مىبوده است .
ابن قيّم جوزى [١] در كتاب « اخبار النّساء » ( صفحه ٤٩ ) داستانى از سليمان بن عبد الملك آورده كه آن داستان مربوط است بيكى از زنان و كنيزكان سليمان به نام ذلفاء و او كنيزكى بوده بسيار زيبا و دل ربا [٢] كه به سعيد بن عبد الملك ، برادر سليمان
[١] ابو عبد اللَّه محمد بن بكر زرعى دمشقى حنبلى ( ٦٩١ - ٧٥١ ه . ق )
[٢] ذلفاء مؤنث اذلف . ذلف الانف : صغر و استوت ارنبته .