ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٤٥ - ٥ - عبد الملك ( ابن مروان ) ١ - خراب كردن حجّاج كعبه را به أمر عبد الملك و نشان بردگي نهادن او بر صحابه در مدينه ٢ - وصاياي عبد الملك بفرزندش ، وليد ٣ - نخستين كسي كه از ١٧١ امر به معروف ١٨٧ نهي كرده عبد الملك است همو گفته است هر كس او را به تقواي خدا بخواند گردنشرا مىزند
« نزد عبد الملك بوديم كه نامهاى از حجاج بوى رسيد مبنى بر بزرگداشت امر خلافت و اين كه آسمان و زمين به چيزى جز خلافت قيام ندارد و اين كه خليفه در نزد خدا از ملائكه مقربين و انبياء مرسلين افضل است زيرا خدا آدم را بدست خود آفريده و در بهشتش ساكن ساخته ملائكه را به سجدهء او واداشته و چون به زمينش فرستاد خليفهء خود قرارش داده و ملائكه را به رسالت بسوى او گسيل داشته است .
« عبد الملك را اين نامه خوش آيند افتاد و گفت دوست داشتم كه از خوارج كسى اينجا مىبود و من او را با اين نامه مخاصمه مىكردم پس عبد الله بن يزيد كه آنجا بود به منزل خود بازگشت و با ميهمانان خويش اين سخن را به ميان گذاشت . حوار بن زيد جنتى كه از خوارج و از فراريان از حجاج بود و در آنجا حضور داشت به عبد الله گفت : از عبد الملك براى من امان بگير و مرا آگاه ساز تا بروم و با او گفتگو كنم .
عبد الله امان گرفت و حوار را آگاه ساخت .
« پس بامداد فردا حوار غسل كرد و دو جامه پوشيد و حنوط نمود و به دربار رفت و پس از استجازه با جامهاى سفيد كه بوى حنوط از آن به مشام مىرسيد به مجلس عبد الملك در آمد و گفت : السّلام عليكم و نشست .
« عبد الملك غلام را فرمود نامهء حجاج را آورده و به دستور او قرائت كرد چون تمام شد حوار گفت : چنان مىبينم كه ترا به جاى فرشته نهاده و به جاى پيغمبر نشانده و در موضع خليفه قرار داده پس اگر تو فرشته هستى چه كسى ترا فرو فرستاد ؟ و اگر پيمبرى چه كسى ترا به پيمبرى برگزيده و به مردم فرستاده ؟ و اگر خليفه و جانشين هستى چه كسى ترا جانشين و خليفهء خود قرار داده آيا از راه شور با مسلمين خلافت يافته ؟
يا به شمشير امور مردم را بدست گرفته و بر ايشان چيره و غالب شدهاى ؟
« عبد الملك گفت : چون ترا امان دادهام آزارى به تو نمىرسانم ليكن به خدا سوگند نبايد در شهرى كه من باشم تو زندگانى كنى . . » باز هم بنقل ابن عبد ربّه ( جزء پنجم صفحه ٣٣٣ ) حجّاج در طىّ كلامى گفته است :