ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٢٨ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
آن چه در شام از يزيد ديده و دانسته فاش مىساخته و مىگفته است :
« يزيد صد هزار درهم به من داده و اين عطيّه و اكرام او مرا از اين كه حقيقت را فاش سازم و به راستى سخن گويم باز نمىدارد . به خدا سوگند يزيد شراب مىآشامد ، به خدا سوگند يزيد چنان از شراب خوارى و مىگسارى مست و بىخود مىگردد كه نماز نمىگزارد . . » « آن چه عبد الله فرزند غسيل الملائكه ( حنظله ) و ديگر جماعت كه از شام بر گشته در بارهء كارهاى زشت يزيد از پيش گفته بود منذر بن زبير بالاتر و بيشتر از آنها را براى مردم مدينه اظهار مىداشت مردم مدينه ، مركز دين و مجمع دين داران و فقيهان چون از كردار و رفتار يزيد آگاه شده و فساد دستگاه حكومت را دانستهاند سخت برآشفته و از فرمانبردارى يزيد سرد شده و سر برداشتهاند .
« يزيد نخست عبيد الله زياد را دستور داده كه از كوفه به مدينه رود و مردم مدينه را سر كوبى دهد و از آنجا هم براى از ميان بردن عبد الله زبير به مكَّه برود و غائلهء او را به پايان رساند . ابن زياد اين دستور را نپذيرفته و چنين گفته است :
« به خدا سوگند هر گز دو كار بزرگ : كشتن فرزند پيغمبر [١] و جنگ مدينه و مكَّه را براى يزيد فاسق بدكار با هم جمع نخواهم كرد » « يزيد چون از ابن زياد نوميد شده مسلم بن عقبه مرّى [٢] را كه پير و در آن هنگام مريض بوده و بعد از واقعهء مدينه به لقب « مسرف » شهرت يافته خواسته و بوى دستور داده كه با دوازده هزار تن سپاهى به حجاز رهسپار گردد و به او گفته است : اگر تلف گردد حصين بن نمير سكونى را به جاى خود به فرماندهى سپاه برگزيند و در جمله دستورهايى كه بوى داده گفته است :
[١] مرادش واقعهء كربلا و كشتن حسين بن على ( ع ) است .
[٢] معاويه در وصاياى خود به يزيد گفته بوده است : « ان لك من اهل المدينة يوما فان فعلوا فارمهم مسلم بن عقبة فإنه رجل قد عرفت نصيحته »