ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٢١ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
< شعر > و كنت كذى طمرين عاش ببلغة من الدّهر حتّى زار اهل المقابر » < / شعر > و هم مسعودى گفته است :
« لوط بن يحيى و هيثم بن عدى ، و ديگر ناقلان آثار و راويان اخبار ، گفتهاند :
چون معاويه را حال احتضار در رسيده و مرگش را معاينه ديده به اين بيت متمثّل گرديده است :
< شعر > هو الموت لا منجى من الموت و الَّذى نحاذر بعد الموت ادهى و افظع [١] < / شعر > از اين وضع حال معاويه به هنگام مرگ ، كه نگرانى در حال حاضر و احتضار ، و طرز ياد از زمان گذشته و توغَّل در التذاذ ، و غفلت از توجّه به تدارك و جبران ما فات بحدّ ميسور و اندازهء مقدور ، به وسيلهء توبه و وصيّت صالح ، نسبت به آينده ، از آن مشهود است قهرا وضع على ( ع ) ، در چنان حالى در خاطر زنده مىشود و بى ايمانى و ايمان در نظر مجسّم مىگردد .
ابن اثير در « الكامل » ( جلد سيم - صفحه ١٩٦ - ) پس از اين كه نوشته است :
على دستور داد ابن ملجم را نزدش حاضر ساختند و گفت : * ( « النَّفْسَ بِالنَّفْسِ » ) * ان هلكت فاقتلوه كما قتلنى ، و ان بقيت رأيت فيه رأيى . يا بنى عبد المطَّلب لا ألفينّكم تخوضون دماء المسلمين تقولون : قد قتل امير المؤمنين . الا لا يقتلنّ الَّا قاتلى . انظر يا حسن ، ان انا متّ من ضربتى هذه فاضربه ضربة بضربة و لا تمثّلنّ بالرّجل فانّى سمعت رسول الله ( ص ) يقول : « إيّاكم و المثلة و لو بالكلب العقور » چنين آورده است :
آنگاه حسن و حسين را پيش خواند و به ايشان چنين گفت :
[١] از همان قصيدهء معروف ابو ذويب است .