ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢١٤ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
« پسرش عبد الله هم كه به جانشينى پدر معين شده بود دو ماه بعد از واقعهء بدر در گذشت » .
طبرى در تاريخ خود ( جزء چهارم - صفحه ٢٠٨ ) از حسن بصرى اين مضمون را آورده است :
« معاويه چهار كار كرد كه هر يك از آنها به تنهايى موجب هلاكت است :
١ - مسلط ساختن او اشرار و ستم كاران و سفيهان را بر امّت محمد ( ص ) به طورى كه با زنده بودن بقايايى از صحابه و صاحبان فضل ، كارها را بى مشاوره با آنان خود بدست گرفت و هر چه خواست كرد .
٢ - بيعت گرفتن براى پسر خود ، يزيد ، كه شراب خوار و پيوسته مست مىبود حرير مىپوشيد و طنبور مىنواخت .
٣ - ملحق ساختن زياد بن سميّه را بر خلاف حكم پيغمبر ( ص ) كه « الولد للفراش و للعاهر ، الحجر » به ابو سفيان [١] .
٤ - كشتن حجر بن عدىّ و ياران وى را . واى بر معاويه از حجر و ياران حجر [٢] واى بر او »
[١] ابو نعيم ، در ترجمهء سعيد بن مسيب ، به اسناد ، از ابن حرمله آورده كه گفته است : « ما سمعت سعيدا سب احدا قط الا انى سمعته يقول : قاتل اللَّه فلانا كان اول من غير قضاء رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و سلَّم و قد قال النبي ( ص ) : الولد للفراش و للعاهر الحجر »
[٢] يكى از معاريف ياران حجر ، عمرو بن حمق خزاعى است . ابن حجر عسقلانى در كتاب « الاصابة » مضمون زير را آورده است : « عمرو بن حمق ، از صحابه بشمار است . و ابو عمرو گفته است : عمرو بعد از واقعهء « حديبيه » هجرت كرده به قولى ديگر پس از حجة الوداع به اسلام در آمده ليكن قول اول ، اصح است . و از آن چه حاكم ، ابو احمد ، در كتاب « الكنى » زير ترجمهء ابو داود مازنى ، از طريق اسنوى ، از ابن اسحاق آورده چنان برمىآيد كه عمرو بن حمق جنگ « بدر » را دريافته و از بدريين است . و طبرى از ابو مخنف آورده كه چون زياد بن ابيه حجر را با يارانش گرفته و به شام فرستاده عمرو بن حمق از كوفه فرار كرده و گرفتار نشده است » . ابن عبد البر در كتاب » الاستيعاب » گفته است : « عمرو بن حمق از ياران حجر بوده و در زمان زياد به موصل رفته و در غارى پنهان شده و مارى او را گزيده و كشته است عامل زياد كه در تعقيب عمرو بوده او را مرده يافته پس سرش را از تن جدا كرده و براى زياد فرستاد و زياد آن را براى معاويه . سر عمرو نخستين سرى است در اسلام كه از شهرى به شهرى فرستاده شده است . به قولى هم او را يافته و كشته و سرش را بريده و فرستادهاند . اين واقعه در سال پنجاه ( ٥٠ ) اتفاق افتاده است » .